تبلیغات
دیدبان شیعه- بدعت وشیعیان - اسناد معتبر تاریخى دیگری درباره آتش زدن خانه حضرت زهرا (سلام الله علیها){4}

سند چهارم

خطبه فاطمه زهرا پس از وفات پدر

از جمله مواردى كه گویاى ستمدیدگى، مظلومیت و غصب شدن حق فاطمه زهرا (علیها السلام)است، خطبه معروف وى است كه در نهایت فصاحت و بلاغت و متانت و حجتمندى كه از ویژگى ها و زیبایى هاى خطبه است بیان گردیده است. بر آن تابشى از پرتو نبوت و بوى خوشى از ارجمندى رسالت است. دوست و دشمن آن را نگاشته و روایت كرده اند.

اسناد این خطبه در پست بعدی خطبه از نظر خواهد گذشت.

تاریخ نگاران و حدیث پردازان روایت نموده اند كه در آن هنگام كه ابوبكر و عمر فدك را از فاطمه دختر رسول خدا گرفتند و فاطمه جریان را دریافت. معجر بر سر گرفت و در حالیكه خویشتن را كاملاً پوشانیده بود، به همراه گروهى از زنان بنى هاشم به راه افتاد. راه رفتنش بى هیچ تفاوتى چونان راه رفتن رسول خدا بود.

بر مجلس ابوبكر وارد شد. گروهى از مهاجرین و انصار در آنجا بودند.

میان او و آن جماعت پرده اى آویختند.

در آنجا نشست. ناله اى از نهاد سر داد. مجلس به سان دریاى خروشان، متلاطم و بى قرار گردید و مجلسیان بى قرار به فغان

آمدند. پس اندكى درنگ نمود تا ناله مردمان فرونشست و مجلس آرام گردید. سخن را با سپاس و ستایش خداوند و درود بر رسول او آغازید.

مردمان بار دیگر گریه سر دادند و چون خاموش شدند دیگر بار سخن از سر گرفت و گفت:

«حمد كردگار را بر نعمت هایى كه ارزانى فرموده و ستایش مر او را بر آنچه الهام نموده و ستایش حضرتش را بر آنچه پیشاپیشمان نموده از نعمت هاى فراگیرى كه ساخته و به همگان ارزانى داشته و تمامى نعمت هایى كه پى در پى ارسال داشته، تعدادش از شماره برون و اندازه اش از پاداش فزون است و گستره آن پیوسته از توان هوش بیرون.

مردمان را به جانب خویش خواند تا سپاسش گویند و بدان طریق زیادت نعمت جویند و با افزودن نعمت به آفریدگان ثنایشان را سپاس گفت و به وسیله دعا (ى خلایق) نعمت ها را افزونى داد. و گواهى مى دهم كه كردگارى جز آفریدگار یكتا نیست و همتایى ندارد. كه «اخلاص» را تفسیر آن و دل ها را در مسیر آن و اندیشه ها را معنى پذیر آن ساخت. كردگارى كه دیدگان از دیدن و زبان ها از بیان در درك او ناتوانند. موجودات را پیش از وجود هر چیزى ساخت و بى آنكه قالبى باشد به ایجاد آنها پرداخت ; با قدرت خویش هستشان نمود و به خواست خویش موجودشان فرمود.

نه به هستى شان نیاز داشت و نه به صورت بخشى شان. جز تثبیت حكمت خویش و هشیارى خلایق بر طاعت بیش و نمایاندن توان و قدرت و فراخواندن مردمان به طاعت و عزّت بخشیدن به دعوت. آنگاه در برابر فرمانبردارى مردمان پاداش و ثواب و دربرابر نافرمانیشان جزا و عقاب تعیین نموده تا آفریدگانش از خشم و عقاب به جانب بهشت فردوس او شتاب گیرند.

گواهى مى دهم كه پدرم بنده و فرستاده اوست كه پیش از رسالتش برگزید و پیش از آفریدنش نامید و پیش از بعثتش به پیامبرى برگزید. از آن هنگام كه خلایق در جهان غیب نهان و با خاستگاه هاى سرزمین نیستى هم عنان بودند.

و این به دلیل دانش حضرت پروردگار به پایان كار و احاطه وى به پدیده هاى روزگار و شناسایى جایگاه تقدیرات بود. او را بر انگیخت تا كار خویش را به پایان برد و حكم قطعى خود را امضاء و تقدیرات را اجراكند. پس پیامبر دید مردمان هر گروه بر آیینى و هر فرقه بر دینى اند در برابر آتش ها فرو افتاده و در مقابل بتان سر بر زمین نهاده و با اینكه خداى را مى شناسند وجود او را انكار مى نمایند.

پس خداوندگار به وسیله محمّد تاریكیهایشان را روشن ساخت، پرده از دل ها و غبار از چشمانشان برداشت و به راهنمائیشان همت گماشت از كورى (دل) نجاتشان داد و به سوى دین استوار و راهِ راستِ هموار رهنمونشان ساخت تا آن هنگام كه حضرت پروردگار او را از روى رغبت و اختیار به جانب خویش رهسپار فرمود. پس محمّد از اندوه و غم هاى این سرا رهیده و در كنار فرشتگان نیكو رفتار و رضوان پرودگار بخشنده و غفّار و در همسایگى پادشاه جبّار (جلّ و علا) آرمیده است. درود خداوند بر پدرم كه پیام آور و امین وحى و برگزیده و پسندیده او در میان مردم بود و درود و رحمت و بركات خداوند بر وى باد».

آنگاه روى به جانب مردم نمود و فرمود:

«شما اى بندگان خدانگهبان امر و نهى خداوند و حاملان دین و وحى او و امینان خدا بر خویشتنید و پیام رسانان او به دیگرانید. خدا را، در میانتان پیمانى است كه از پیش با شما بسته و یادگارى كه در میان شما بر جاى نهاده، كتاب گویاى خدا و قرآن راستگو و نور فروزنده و پرتو رخشنده كتابى كه دلائلش آشكار و سرائرش بى شمار و ظواهرش بر قرار، پیروان آن مورد غبطه دگران، هم آنان را به جانب رضوان كشان، نجات بخشى در شنودن آن. بدان به دلائل روشن خداوندى، تفسیر واجبات و محرمات، گواهى ها و براهین آشكار، فضائل پسندیده شده، و رخصت هاى بخشیده شده و شریعت هاى نوشته شده، مى توان دست یا زید.

پس خداوند، ایمان را، پدید آورد تا شما را از شرك بزداید، و نماز را، تا شما را از كبر و بزرگ بینى پاك نماید. و زكات را، براى

پاك كردن جان و افزایش روزیتان. روزه را، براى اخلاص درون، و حجّ را، براى تحكیم دین و عدالت را، براى تنظیم دل هایتان، و پیروى از ما را، براى نظام یافتن ملت اسلام و امامت ما را، براى حفظ وحدت و جهاد را، براى عزت اسلام و صبر را، براى دریافت پادش و امر به معروف را، براى مصالح عمومى اجتماع، و نیكى به پدر و مادر را، وسیله اى براى رفع خشم خویش و پیوند با نزدیكان را، وسیله افزایش عمر و جمعیت و قصاص را، وسیله نگاهدارى خون ها و فرمان به نذر را، وسیله آمرزش و به اندازه دادن اجناس براى رفع احتكار و پرهیز از شراب خوارى براى دورى از پلیدى ها و پرهیز از تهمت، براى محفوظ ماندن از لعنت پرودگار، و ترك دزدى، براى پاكدامن ماندن، و شرك را، حرام نمود تا اخلاص در یكتا پرستى پدید آید.

«پس به شایستگى خدا ترس باشید و جز مسلمان نمیرید»1.

در اوامر و نواهى فرمانبردار خدا باشید كه «به راستى دانایان خدا ترسانند».2

هان! مردمان باز دانید كه من فاطمه ام و پدرم محمّد است. آغاز و انجام كلامم یكى است. نه در گفتارم اشتباه و نه در رفتارم خطاست. «پیامبرى از خود شما به میانتان آمد كه رنج هاى شما بر او گران بود. بر شما دلسوز و بر ایمانداران مهربان»3. اگر بخواهید او را بشناسید بازدانید كه او پدر من است و هیچ یك از زنان شما اینگونه پدرى ندارد. و برادر پسر عموى من (على) است نه برادر مردان شماها و چه نیكو نسبتى است این نسبت. رسالت خویش را به انجام رسانید و كار خودرا با انذار آغازید و روى از پرتگاه شرك ورزان گردانید.

شمشیر بر فرق آنان كوبید. گلوگاه یشان را فشرد و با زبان حكمت و پند به سوى خدایشان خواند بتان را در هم فرو شكست و سران را به خاك انداخت تا گروهشان پراكنده گردیده و رو به گریز نهادند. شب بساط خود را فرو پیچید و صبح با نفس پاكش از راه رسید. رخساره حقیقت از پشت پرده به در آمد. فرمانرواى دین به سخن آمد و هیاهوى شیطان ها به خموشى گرایید. خار نفاق (از سرزمین دل ها) پاك و گره كفر و نفاق از هم چاك گردید. و دهانتان به گفتن كلمه اخلاص باز شد در میان گروهى كه سپیدرو و تهى شكم (از مال دگران یا از فرط روزه گرفتن) بودند. «همانانكه خداوند ناپاكى را از آنان زدود و پاكشان گردانید» 4«در حالیكه شماها بر لبه پرتگاه آتشین بودید»5 پست و نیست بودید. چونان جرعه آبى (قابل خوردن براى همگان) و هر كسى در شما طمع مىورزید. آتش پاره اىبودید كه به زودى به خموشى و سردى مى گرایید. لگد مال و به پا افتاده روندگان بودید. از آب هاى بد بوى پلشت مى نوشیدید و از پوست چارپایان و برگ درختان غذا تهیه مى نمودید. خوار بودید و بى مقدار همیشه هراسناك از هجوم این و آن و درمانده از كار. پس از این روزگار، حضرت كردگار شما را به وسیله پدرم محمّد نجات بخشید. پس از آن بلاهایى كه از دست پهلوانان و گرگان عرب و سركشان دیگر كشید. هرگاه آتش جنگ را بر مى افروختید آن را خاموش مى نمود یا هرگاه شیطان، شاخ بر مى آورد یا اژدهاى مشركان گام مى گشود، او، برادرش على را در اندرون آن رهنمون مى ساخت و او تا پشت و صورت آنها را به خاك نمى مالید و آتش آنها را به آب شمشیر خویش خاموش نمى كرد باز نمى گشت. در راه خدا مى كوشید و در كار خدا مى جوشید. نزدیك به رسول خدا، سرورى از دوستان خدا، پیوسته پر تلاش، پایدار، اندرزگوى، استوار، در راه خدا بى پروا از سرزنش ملامتگر بود. اما شماها در آن روزگار در كمال سر خوشى زندگى را گذراندید و آرام و در امان زیستید و چشم به ره و گوش به خبر ماندید كه كى چرخ روزگار بر خلاف، گردش را بیاغازد. به گاه جدال گریزان بودید و در آوردگاه ها رو به پشت شتابان، تا اینكه خداوند خانه پیامبران و منزلگاه برگزیدگان را براى پیامبرش برگزید. خارهاى دوروئیتان از اندرونتان سر برون زد. لباس دین فرسوده و خموشى گمراهان به گویایى بدل گردیده و فرومایگان منزلت یافتند.

شیطان از مخفى گاه سر برون آورد و آوایتان زد و دید كه شما ندایش را پاسخگویید و مهیاى فریب خوردن اویید. بر آن شد از جا برانگیزدتان، و دید كه سبكبار به پا خاستید و گرفتارتان كند (شما را به خشم آورد) دید زود شعله ور مى شوید. پس شما بر اشترى داغ نهادید كه از آنتان نبود و بر آبشخورى وارد آمدید كه هیچ سهمى از آن نداشتید. در حالیكه چندى از مرگ پیامبرتان نگذشته آتش سینه ما خاموش نگشته و پیامبر به خاك نرفته بود. براى توجیه كار خود گفتید، از فتنه هراسمان بود. «بدانید كه اینك به گرداب فتنه فرو افتاده و به راستى كه جهنم كافران را در محاصره مى گیرد».6

این كار از شما دور مى نمود. چگونه چنین كردید. به كجا مى روید حالیكه كتاب خدا پیش روى شماست مطالبش پیدا و احكامش هویداست. نشانى هایش آشكار و نواحى و اوامرش برقرار، اما شما آن را پشت سر انداخته اید. آبا بدان بى میل شده اید یا به غیر قرآن حكم میكنید. براى ستم كاران بد جانشینى است و «هركه جز اسلام دینى را بگزیند از او پذیرفته نمى شود و در سراى دیگر از زیانكاران خواهد بود»7. سپس جز اندكى درنگ ننمودید چندان كه رمیدگى اشترى به آرامش بدل گردد و كشیدن افسارش آسان شود. كه آتش را فروزان و شعله هاى آن را گدازان نمودید و براى پاسخ گویى به آواى شیطان گمراه و خموشى انوار خدا و سنت هاى ختم انبیا (صلى الله علیه وآله وسلم)، آماده و مهیاگردیده به بهانه برگرفتن كف شیر نهانى، همه اش را نو شیدید و همگى بر خانواده و فرزندان پیامبر كمین كردید و ما صبر پیشه كردیم. چونان خنجر برّان بر گلو خورده و سنان بر شكم فرو رفته. و اینك شما بر این یپندارید كه ما را ارثى نیست. آ یا به گونه عصر جاهلى بر ما حكم مى كنید «و براى ایمانداران كدامین حكم، برتر از احكام خداست».8/آیا به راستى نمى دانید؟ كه مى دانید. به روشنى آفتاب رخشان آگاهید كه من دخت اویم.

آى مسلمانان! درست است كه مرا از ارث پدرم باز دارید؟! اى پسر ابو قحافه! آیا در قرآن آمده كه تو از پدرت ارث ببرى و من از پدرم ارث نبرم. شگفتا كه (بر خدا و رسول او بهتان زشتى بسته اى. آیا دانسته و از روى فهم قرآن را رها كرده و پشت سر انداخته اید. مگرنه قرآن مى گوید:

«سلیمان از داود ارث برد».9 و در داستان یحیى و زكریا مى گوید: «زكریا عرضه داشت: پروردگارا به من فرزندى عنایت فرما تا از من و آل یعقوب ارث ببرد»10 و مى گوید: «در قرآن خویشاوندان براى ارث بردن به یكدیگر نزدیك ترن».11

و نیز: «خداوند درباره فرزندان به شما وصیت مى كند كه براى پسر دو برابر بهره دختر است».12

و نیز: «گاه فرارسیدن مرگ یكى از شماها، لازم است وصیت كنید براى پدر و مادر و نزدیكان. حقى است بر دوش تقوى پیشه گان» .13

شما مى پندارید من بهره اى ندارم و از پدرم ارث نمى برم. آیا این آیه مخصوص شماست و پدر مرا شامل نمى شود یا اینكه مى گویید اهل دو ملت (و دین) از یكدیگر ارث نمى برند و من و پدرم دو كیش جداى از هم داریم؟ یا آنكه شما قرآن را بهتر از پدر و پسر عمویم مى دانید؟ اینك این تو و این شتر (خلافت) لگام زده و آماده سوارى، برگیر و ببر. دیدار به هنگامه رستاخیز. چه خوب داورى است كردگار و چه نیك وعده گاهى است

قیامت. در آن هنگامه، باطل پیمایان زیانكارانند و پشیمانى هیچ كدامتان را سودى نبخشد. براى هر خبرى قرار گاهى خواهد بود، پس به زودى آگاه خواهید شد كه عذاب خوار كننده چه كسى را در بر خواهد گرفت و عذاب پیوسته و بى وقفه بر چه كسى فرار خواهد رسید.

سپس به جانب انصار نگریست و فرمود: اى جماعت نیكان، اى بازوان ملت، اى نگهدارندگان دین، فتور و قصور شما نسبت به حق من براى چیست؟ سستى و پستى شما در برابر این ستمى كه بر من مى رود چراست؟ مگر پدرم رسول خدا نمى فرمود: «هر كسى را با حفظ حرمت فرزندانش احترام كنند»14

چه زود بریدید و چه به سرعت رمیدید و خود را از راه فرو گذاردید. همه تان مى دانید و مى بینید حق من لگد مال گردیده و در این راه مى توانید یاریم كنیم و هوادارى، اما چنین نمى كنید.

آیا مى گویید پیامبر مرد (و دیگر همه چیز به پایان رسید) این مصیبتى است، و چه مصیبتى! بس بزرگ و در نهایت وسعت. شكافى است پُر ناشدنى و زخمى است درمان ناگردیدنى. بى او زمین را تارى فراگرفته، مِهر و ماه را نقابى از تیرگى بر چهره اوفتاده و در سوگ او ستارگان آسمان، پرتو خود را از دست داده اند. آرزوها به نومیدى گراییده، كوه ها فرو ریخته، حرمت ها

پامال و پس از او احترام به بیمقدارى بدل گردیده.

به خداى سوگند، این سوگ، ماتم بسیار بزرگى است، سوگى بى مانند، كه پیش از این، خداوند در قرآن (ى كه سپیده و شام، بلند و آرام، باتلاوت و الحان، مى خوانیدش) از آن خبر داده است. سوگى است كه بر پیامبران دیگر هم رسیده و حكمى قطعى و قضایى حتمى است.

«محمّد جز پیامبرى نیست كه پیش از او پیامبرانى آمده اند. اگر بمیرد یا كشته شود شما به گذشته بر مى گردید؟ و هر كس به گذشته برگردد هیچ زیانى به خدا نمى رسد و خداوند به زودى سپاسگزاران را پاداش خواهد داد»15

اى فرزندان قیله 16! آیا درست است كه میراث پدرم از من بگیرند و شما بنشینید و ببینید. سخنم را همه تان مى شنوید و از

حالم آگاهید و نیرو و توان و ابزار و آلات نبرد و اسلحه و زره و سپر در اختیار دارید. ندایم به گوش همه تان مى رسد اما پاسخ نمى گویید و ناله ام را مى شنوید و طریق یاریم نمى پویید. شما كه به رزم آورى معروف و به خیر و صلاح موصوفید. شما منتخبان و برگزیدگان هستید با عرب به ستیزه برخاستید، به رنج و تعب افتادید. با امت ها جنگ كردید و با پهلوانان مبارزه نمودید و پیوسته همراه ما بودید و سر بر فرمان ما داشتید. تا آسیاى دین به گردش افتاد و شیر در پستان مادر گیتى فزون گردید و نعره هاى شرك فروكش كرد. دیگ تهمت از جوش افتاد و آتش كفر رو به خموشى نهاد، آواى هرج و مرج پایانى گرفت و دین نظام یافت .

چرا پس از این بیان حیران شدید و چه سان پس از آشكار كردن دین در پى نهان كردن آن بر آمدید. و پس از گام پیش نهادن عقب نشینى كردید و پس از ایمان آوردن به شرك روى كردید. بدا به حال گروهى كه پیمانشان را پس از اینكه بستند، شكستند و به بیرون راندن پیامبر همت گماشتند. حال كه آنان آغاز گر جنگ بودند «آیا از آنان مى هراسید؟ بدانید كه خداوند سزاوارتر است كه از او بهراسید، اگر ایمان دارید».17

باز دانید كه من مى نگرم كه شماها تن به خمودى داده و آن كسى را كه به زمامدارى جامعه سزاوارتر بود واپس نهادید و به تن

آسایى عادت نمودید و از تنگنا به فراخناكى رسیده اید .

آنچه را كه حفظ كرده بودید بیرون انداختید و آنچه فرو داده بودید از حلقوم بر آوردید. «و اگر همه شما و تمام ساكنان زمین كافر گردند، خداى تعالى بى نیاز از همگان است».18

بازدانید كه گفتنى ها را گفتم با آنكه مى دانم سستى و پستى در درون شما لانه گزیده و خیانت و مكارى با خون و پوستتان یكى گردیده. اما این ها جوشى از دل اندوهگین و خروشى از سینه سنگین است كه توان تحمل آن را نداشته و سینه ام از آن درد به تنگ آمده. اینك افسار شتر خلافت را بگیرید اما بدانید كه كوهان این شتر زخمدار و پاى آن تاول زده و سوراخ است.

ننگ آن پیوسته و جاودان است و از خشم خدایش نشان است. هر آنكه آن را بگیرد فردا در آتش فروزان خداوند فرو خواهد افتاد. كارتان پیش روى خداست و «به زودى ستمكاران خواهند دانست كه به كدام جایگاه باز خواهند گشت»19 و من دختر آن كسى هستم كه شما را از عذاب دردناك پیش روى، بیم داده.

پس هر آنچه در توان دارید انجام دهید كه ما چنین میكنیم و شما منتظر بمانید و ما نیز منتظر خواهیم ماند.

 


--------------------------------------------------------------------------------

1 . از آیه 101 آل عمران.

2 . فاطر: 28.

3 . توبه: 129.

4 . احزاب: 33.

5 . آل عمران: 103.
6 . توبه: 49 .
7. آل عمران: 85 .

8 . مائده: 50 .


9. نمل: 16.

10 . مریم: 5 ـ 6 .

11 . انفال: 75 .

12 . نساء: 11.

13 . بقره: 180 .


14. المرء یُحفظ فى ولده. (رسول اكرم (صلى الله علیه وآله وسلم)).


15. آل عمران: 144.

16 . منظور از فرزندان قیله، قبیله هاى «اوس» و «خزرج» هستند. نام مادر بزرگ آنها «قیله» دختر كاهل بن عذرة بن سعد بوده است. (نهایة: 4 / 134) اما پژوهشگر معاصر دكتر سید جعفر شهیدى در توضیح واژه «قیله» مى گوید: مردم یثرب «مدینه» از مهاجرانى هستند كه پس از ویرانى سدّ مأرِب و یا به علل دیگر در این شهر (یثرب) سكونت كردند. در دوره دوم حكومت سبائیان بر جنوب، پادشاهان این منطقه مشاوران سیاسى داشتند كه از میان اشراف انتخاب مى شدند و آنان را «قَیل» مى گفتند. بنابراین «قیله» مرادف اعیان و بزرگان و مانند اینها است. (زندگانى فاطمه زهرا: 134)


17. توبه: 13.

18 . ابراهیم: 8 .

19 . شعرا: 227 .

--------------------------------------------------------------------------------



تاریخ : شنبه 29 اسفند 1394 | 10:39 ب.ظ | نویسنده : عشاق امام موسی کاظم علیه السلام | نظرات

  • paper | فارسی بوک | ماه موزیک