تبلیغات
دیدبان شیعه- بدعت وشیعیان - اسناد هجوم به خانه وحی و شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها(5)
ای وهابی با این همه اسناد تاریخی چه میکنی در حالی که ادعا میکنی

که دنباله رو سلف واهل حدیثی بخوان این اسناد را وبر جهل خود پا فشاری کن!!!!!


14 . محمد حافظ ابراهیم (1287-1351هـ):
محمد حافظ ابراهیم ، شاعر مصری كه به شاعر نیل شهرت دارد ، دیوانی دارد كه در ده جلد چاپ شده است . وی در قصیده معروف به «قصیده عمریّة» ، یكی از افتخارات عمر بن خطاب این دانسته كه در خانه علی علیه السلام آمد و گفت : اگر بیرون نیایید و با ابوبكر بیعت نكنید ، خانه را به آتش می كشم ولو دختر پیامبر در آن جا باشد .

جالب آن است كه وی قصیده اش را در یك جلسه بزرگ قرائت كرد و حضار نه تنها بر او خرده نگرفتند ؛ بلكه تشویق كردند و به وی مدال افتخار نیز دادند .

وی در این قصیده می گوید :وقولة لعلی قالها عمر أكرم بسامعها أعظم بملقیها

حرقت دارك لا أبقی علیك بها إن لم تبایع وبنت المصطفی فیها

ما كان غیر أبی حفص بقائلها أمام فارس عدنان وحامیها .(دیوان محمد حافظ ابراهیم ، ج1 ، ص82 .)

و گفتاری كه عمر آن را به علی (علیه السلام) گفت به چه شنونده بزرگواری و چه گوینده مهمی ؟!

به او گفت : اگر بیعت نكنی ، خانه ات را به آتش می كشم و احدی را در آن باقی نمی گذارم؛ هر چند دختر پیامبر مصطفی در آن باشد .جز ابو حفص (عمر) كسی جرأت گفتن چنین سخنی را در برابر شهسوار عدنان و مدافع وی نداشت .


15 . عمر رضا كحالة (معاصر) :وی اینگونه نقل می كند :

وتفقد أبو بكر قوماً تخلفوا عن بیعته عند علی بن أبی طالب كالعباس، والزبیر وسعد بن عبادة فقعدوا فی بیت فاطمة، فبعث أبو بكر إلیهم عمر بن الخطاب، فجاءهم عمر فناداهم وهم فی دار فاطمة، فأبوا أن یخرجوا فدعا بالحطب، وقال: والذی نفس عمر بیده لتخرجن أو لأحرقنّها علی من فیها. فقیل له: یا أبا حفص إنّ فیها فاطمة، فقال: وإن.... (اعلام النساء : ج 4 ، ص 114.)

ابو بكر عمر را به دنبال عده ای كه از بیعت با او سرباز زده بودند _ از جمله عباس و زبیر و سعد بن عبادة _ و نزد آقا امیر المؤ منین علی علیه السلام در خانه حضرت زهرا تحصن كرده بودند فرستاد ، عمر آمد و آنها را صدا زد كه بیرون بیایند آنها در خانه بودند و از بیرون آمدن ابا كردند ، عمر هیزم طلب كرد و گفت : قسم به آنكه جان عمر در دست اوست یا بیرون بیائید و یا اینكه خانه را با اهلش به آتش می كشم . به گفته شد ای اباحفص (كنیه عمر) در این خانه فاطمة است ، او گفت اگرچه فاطمه هم باشد ( خانه را به آتش می كشم ) .

16 . عبد الفتاح عبد المقصود :این دانشمند خبیر و شهیر مصری ، داستان دربارِ هجوم به خانهء وحی را در دو مورد از كتاب خود آورده است كه ما به آن ها اشاره می كنیم :

إنّ عمر قال : والذی نفسی بیده ، لیخرجنَّ أو لأخرقنّها علی من فیها ... ! قالت له طائفة خافت الله ورعت الرسول فی عقبة : یا أبا حفص ! إن فیها فاطمة ... ! فصاح لا یبالی : و إن ... ! واقترب وقوع الباب ، ثم ضربه واقتحمه ... وبدا له علیّ ... . ورنّ حینذاك صوت الزهراء عند مدخل الدار ... فإن هی إلاّ رنة استغاثة أطلقتها : یا أبت رسول الله ...    تستعدی بها الراقد بقربها فی رضوان ربّه علی عسف صاحبه ، حتی تبدّل العاتی المدل غیر إهابه ، فتبدّد علی الأثر جبروته ، وذاب عنفه وعنفوانه ، و ودّ من خزی لو یخرَّ صعقاً تبتلعه مواطئ قدمیه ارتداد هدبه الیه ... .

وعند ما نكص الجمع ، وراح یفرّ كنوافر الظباء المفزوعة أمام صیحة الزهراء ، كان علیّ یقلّب عینیه من حسرة وقد غاض حلمه ، وثقل همّه ، وتضبضت أصابع یمینه علی مقبض سیفه كهمّ من غیظه أن تغوض فیه ... .

(الإمام علی بن أبی طالب ، عبد الفتاح عبد المقصود ، ج4 ، ص274-277 و ج1 ، ص192-193 .)

عمر گفت : قسم به كسی كه جان عمر در دست او است ، بیرون بیایید و الا خانه را بر سر ساكنانش به آتش می كشم ! گروهی كه از خدا می ترسیدند و حرمت پیامبر را در نسل او نگه می داشتند ، گفتند : ای أبا حفص ! فاطمه در این خانه است . و او بی پروا فریاد زد : باشد ! عمر نزدیك آمد و در زد ، سپس با مشت و لگد در كوبید تا به زور وارد شود ، علی (علیه السلام) پیدا شد .

صدای ناله زهرا در آستانه خدا بلند شد . آن صدا ، طنین استغاثه ای بود كه دختر پیامبر سر داده و می گفت : پدر ! ای رسول خدا ...

می خواست از دست ظلم یكی از اصحابش او را كه در نزدیكی وی در رضوان پروردگارش خفته بود ، برگرداند ، تا كه سركش گردن فراز بی پروا را به جای خود نشاند و جبروتش را زایل سازد و شدّت عمل و سختگیریش را نابود كند و آرزو می كرد قبل از این كه چشمش به وی بیفتد ، صاعقه ای نازل شده او را در یابد .وقتی جمعیت برگشت و عمر می خواست همچون آهوان رمیده ، از برابر صیحه زهراء فرار كند ، علی از شدت تأثیر و حسرت با گلوی بغض گرفته و اندوهی گران ، چشمش را در میان آنان می گردانید و انگشتان خود را بر قبضه شمشیر فشار می داد و می خواست از شدت خشم در آن فرو رود .

و باز در همان كتاب می نویسد :و هل علی السنة الناس عقال یمنعها أن تروی قصة حطب أمر به ابن خطاب فأحاط بدار فاطمة ، و فیها علی و صحبه ، لیكون عدة الاقناع أو عدة الایقاع ؟..

علی أنّ هذه الأحایث جمیعها و معها الخطط المدبرة أو المرتجلة كانت كمثل الزبد ، أسرع إلی ذهاب و معها دفعة إبن الخطاب !.. أقبل الرجل ، محنقاً مندلع الثورة ، علی دار علی و قد ظاهره معاونوه و من جاء بهم فاقتحموها أو شكوا علی الإقتحام .

فاذا وجه كوجه رسول الله یبدو بالباب ـ حائلا من حزن ، علی قسماته خطوط آلام و فی عینیه لمعات دمع ، و فوق جبینه عبسة غضب فائر و حنق ثائر ...

و توقف عمر من خشیته و راحت دفعته شعاعا . توقف خلفه ـ امام الباب ـ صحبه الذین جاء بهم ، إذا رأوا حیالهم صورة الرسول تطالعهم من خلال وجه حبیبته الزهراء . و غضوا الأبصار ، من خزی أو من استحیاء ؛ ثم ولت عنهم عزمات القلوب و هم یشهدون فاطمة تتحرك كالخیال ، وئیدا وئیدا ، بخطولت المحزونة الثكلی ، فتقترب من ناحیة قبر أبیها ... وشخصت منهم الأنظار و أرهفت الأسماع الیها ، و هی ترفع صوتها الرقیق الحزین النبرات تهتف بمحمد الثلوی بقربها تنادیه باكیة مریر البكاء : « یا أبت رسول الله ... یا أبت رسول الله ... »

فكأنما زلزلت الأرض تحت هذا الجمع الباغی ، من رهبة النداء . و راحت الزهراء و هی تستقبل المثوی الطاهر تستنجد بهذا الغائب الحاضر :« یا أبت یا رسول الله ... ماذا لقینا بعدك من إبن الخطاب ، و إبن أبی قحافة !؟ .

فما تركت كلماتها إلا قلوبا صدعها الحزن ، و عیونا جرت دمعا ، و رجالا ودوا لو استطاعوا أن یشقوا مواطئ أقدامهم ، لیذهبوا فی طوایا الثری مغیبین .

(المجموعةالكاملة الامام علی بن ابیطالب، عبدالفتاح عبدالمقصود، ترجمه سید محمود طالقانی، ج1، ص190 تا 192. )

مگر دهان مردم بسته و بر زبانها بند است كه قصه هیزمی را كه زاده خطاب دستور داده بود كه در درب خانه فاطمه جمع كنند بازگو نكنند ؟! آری زاده خطاب دور خانه را كه علی و اصحابش در آن بودند محاصره كرد تا بدین وسیله آنان را قانع سازد یا بی محابا بتازند !

همه این داستان ها با نقشه ای از پیش طرح شده یا ناگهانی پیش آمد . مانند كفی روی موج ظاهر شد و اندكی نپائید كه همراه جوش و خروش عمر از میان رفت ! ... این مرد خشمگین و خروشان به سوی خانه علی روی آورد و همه همدستانش دنبال او به راه افتادند و به خانه هجوم آوردند یا نزدیك بود هجوم آورند ، ناگهان چهره ای چون چهره رسول خدا میان در آشكار شد ـ چهره ایكه پرده اندوه آنرا گرفته آثار رنج و مصیبت بر آن آشكار است ، در چشمهایش قطرات اشك می درخشد و بر پیشانش گرفتگی غضب هویدا بود ... عمر به جای خود خشك شد و آن جوش و خروشش چون موج از میان رفت ، همراهانش كه دنبالش به راه افتاده بودند پشت سرش در مقابل در بُهت زده ایستادند ، زیرا روی رسول خدا را از خلال روی حبیبه اش زهرا (سلام الله علیها) دیدند ، سرها از شرمندگی و حیا به زیر آمد و چشمها پوشیده شد ، دیگر تاب از دلها رفت همین كه دیدند فاطمه مانند سایه ای حركت كرد و با قدمهای حزن زده لرزان اندك اندك به سوی قبر پدر نزدیك شد ... چشمها و گوشها متوجه او گردید ، ناله اش بلند شد باران اشك می ریخت و با سوز جگر پی در پی پدرش را صدا می زد

« بابا ای رسول خدا ... ای بابا رسول خدا ! ... »

گویا از تكان این صدا زمین زیر پای آن گروه ستم پیشه به لرزه درآمد ... باز زهرا نزدیك تر رفت و به آن تربت پاك روی آورد و همی به آن غایب حاضر استغاثه می كرد :«بابا ای رسول خدا... پس از تو از دست زاده خطاب وزاده ابی قحافة چه برسر ما آمد!» دیگر دلی نماند كه نلرزد و چشمی نماند كه اشك نریزد ، آن مردم آرزو می كردند كه زمین شكافته شود و در میان خود پنهانشان سازد .

(ترجمه برگرفته شده از كتاب علی بن ابی طالب تاریخ تحلیلی نیم قرن اول اسلام ـ ترجمه المجموعة الكاملة الامام علی بن ابیطالب، عبدالفتاح عبدالمقصود ـ مترجم سید محمود طالقانی ، ج 1 ، ص 326 تا 328 ، چاپ سوم ، چاپخانه افست حیدری .)

ترجمه كوتاه از عبد الفتاح عبد المقصود :عبدالفتاح عبدالمقصود، از دانشمندان سنی مذهب و نویسندگان برجسته مصر به حساب می آید كه به هر دو لغت فصیح عربی و زبان عامیانه شعر سروده است. در سال 1912 میلادی در اسكندریه مصر متولد شد . او تحصیلات دانشگاهی اش را در رشته تاریخ اسلامی در مصر انجام داد . مدتی رییس دفتر معاون رییس جمهوری (حسن ابراهیم) و مدیر كتابخانه نخست وزیری مصر بود و همچنین مؤسس و عضو هیأت تحریریه مجله «الحدیث» در اسكندریه شد و در نهایت رییس دفتر نخست وزیر مصر (محمد صدقی سلیمان) گردید .

همچنین وی از جمله مؤلفین كتابهای درسی رشته تاریخ و جغرافیا و علوم اجتماعی در مصر بوده است . علاوه بر این ها وی دارای تألیفات متعددی است كه از جمله می توان كتاب های «ابناءنا مع الرسول»، «یوم كیوم عثمان»، «صلیبیه الی الأبد»، «الزهراء ام ابیها»، «الامام علی بن ابی طالب»، «السقیفة و الخلافة» و... نام برد.

بزرگترین و مهمترین اثر وی همان كتاب «الامام علی بن ابیطالب» در 9 جلد می باشد كه آن را در مدت سی سال نگاشته است. در این كتاب وی با بصیرت و ژرف نگری خاص ، درهای نوینی از تحقیق را در تاریخ تحلیلی اسلام گشوده و بسیاری از پرده های ابهام را از میان برداشته است.

او با شهامتی بزرگ و ستودنی كه شایسته هر محقق آزاداندیش است ، تاریخ و شخصیت های آن را از درون هاله تقدیس و تنزیه كه جز به بهای حق پوشی فراهم نشده بیرون آورد و در معرض نقد و تحلیل و استنتاج قرار داد ، و در عین پایبندی به مذهب اهل سنت توانست با غلبه بر تعصبات و تعلقات گمراه كننده رایج در طی تحقیق و پژوهش سی ساله اش صادقانه جانب انصاف را رعایت كرده به تحلیل علمی تاریخ نیم قرن نخستین اسلامی بپردازد .

او در قسمتی از نامه اش در مورد ترجمه فارسی این كتاب می نویسد: این ترجمه وسیله خیری برای نزدیك ساختن مذاهب اسلامی (شیعه و سنی) به یكدیگر خواهد گشت ، چه شیعه برخلاف تصورش خواهد دانست كه شخصی سنی مانند من درباره امام علی(علیه السلام) در كتاب خود چنین انصافی روا داشته است .



تاریخ : شنبه 22 اسفند 1394 | 05:58 ب.ظ | نویسنده : عشاق امام موسی کاظم علیه السلام | نظرات

  • paper | فارسی بوک | ماه موزیک