تبلیغات
دیدبان شیعه- بدعت وشیعیان - اسناد هجوم به خانه وحی و شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها(4)
6. مسعودی شافعی (345هـ) :فهجموا علیه وأحرقوا بابه ، واستخرجواه منه كرهاً ، وضغطوا سیّدة النساء بالباب حتّی أسقطت محسناً .(اثبات الوصیة ، ص143.)

به او هجوم آورده و درب خانه او را آتش زدند و او را به زور از آن بیرون آوردند و سرور زنان را با در چنان فشار دادند كه سبب سقط محسن گردید .

تقی الدین سبكی در كتاب الطبقات الشافعیة نام او را در زمره علمای شافعی مذهب می آورد ؛ از این رو ، اشكال شیعه بودن وی مردود است .(الطبقات الشافعیة ج3 ، ص 456 و 457 ، رقم 225، چاپ دار احیاء الكتب العربیة .)

7 . ابن عبد ربّه (463هـ) :

ابن عبد ربّه در العقد الفرید می نویسد :الذین تخلّفوا عن بیعة أبی بكر: علیّ والعباس، والزبیر، وسعد بن عبادة، فأمّا علی والعباس والزبیر فقعدوا فی بیت فاطمة حتّی بعث الیهم أبو بكر عمر بن الخطاب لیخرجوا من بیت فاطمة وقال له: إن أبوا فقاتلهم . فأقبل عمر بقبس من نار علی أن یضرم علیهم الدار فلقیته فاطمة فقالت: یابن الخطاب ! أجئت لتحرق دارنا ؟ قال : نعم أو تدخلوا فیما دخلت فیه الأمة فخرج علی حتی دخل علی أبی بكر . (العقد الفرید، ابن عبدربه، ج3، ص 63 طبع مصر .)

ابوبكر به عمر بن خطاب مأموریت داد كه برود و آنان را از خانه بیرون بیاورد و به وی گفت: چنانچه مقاومت كردند و از بیرون آمدن خودداری كردند، با آنان جنگ كن. عمر با شعله آتشی كه همراه داشت و آن را به قصد آتش زدن خانه فاطمه(علیها السلام)برداشته بود، به سوی آنها حركت كرد. فاطمه(علیها السلام)گفت: یابن الخطاب اجیت لتحرق دارنا؟ ای پسرخطاب! آتش آورده ای خانه مرا بسوزانی؟ گفت: بلی، مگر این كه به آنچه امت در آن داخل شده اند (بیعت با ابوبكر) شما هم داخل شوید ... .


8 . ابن عبد البر قرطبی (368 -463هـ) :

ابن عبدالبر قرطبی می گوید : فقالت لهم: إن عمر قد جاءنی وحلف لئن عدتم لیفعلن وایم الله لیفین بها

(الاستیعاب، ابن عبدالبر قرطبی، ج3، ص975 ؛ المصنف، ابن ابی شیبه، ج8، ص572 . )

پس فاطمه به ایشان گفت : عمر به نزد من آمد و قسم خورد كه اگر دوباره به اینجا آمدید قسم به خداوند كه چنین و چنان می كنم . و قسم به خدا كه وی چنین خواهد كرد .

9 . مقاتل بن عطیة (505هـ) :ان ابابكر بعد ما اخذ البیعة لنفسه من الناس بالارحاب و السیف و القوة ارسل عمر، و قنفذاً و جماعة الی دار علی و فاطمه(علیهما السلام) و جمع عمر الحطب علی دار فاطمة(علیها السلام) و احرق باب الدار .

(الامامة و الخلافة، مقاتل بن عطیه ، ص160 و 161 كه با مقدّمه ای از دكتر حامد داود استاد دانشگاه عین الشمس قاهره به چاپ رسیده، چاپ بیروت، مؤسّسة البلاغ .)

هنگامی كه ابوبكر از مردم با تهدید و شمشیر و زور بیعت گرفت ، عمر ، قنفذ و جماعتی را به سوی خانه علی و فاطمه (علیها السلام) فرستاد ، و عمر هیزم جمع كرد و درِ خانه را آتش زد ... .

10 . ابی الفداء (732هـ) :وی در تاریخش می نویسد :ثم إن أبا بكر بعث عمر بن الخطاب إلی علی ومن معه لیخرجهم من بیت فاطمة رضی الله عنها وقال إن أبوا فقاتلهم فأقبل عمر بشئ من نار علی أن یضرم الدار فلقیته فاطمة رضی الله عنها وقالت إلی أین یا بن الخطاب أجئت لتحرق دارنا قال نعم أو تدخلوا فیما دخل فیه الأمة فخرج حتی أتی أبا بكر فبایعه .

وكذا نقله القاضی جمال الدین بن واصل وأسنده إلی ابن عبد ربّه المغربی .

(تاریخ ابوالفداء، ج1، ص156 طبع مصر بالمطبعة الحسینیة ).

ابو بكر عمر را به نزد علی و همراهیان وی فرستاد تا ایشان را از خانه فاطمه بیرون آورد ؛ و گفت اگر ممانعت كردند پس با ایشان جنگ بنما . پس عمر با مقداری آتش به سمت ایشان آمد تا خانه را به آتش بكشد . پس فاطمه علیها السلام او را دید و گفت به كجا می روی ای فرزند خطاب . آیا آمده ای كه خانه ما را به آتش بكشی؟ گفت آری مگر اینكه همان كاری را بنمایید كه مردم كردند . پس علی بیرون آمده به نزد ابا بكر رفت پس با وی بیعت نمود.

11 . صفدی (764هـ) :انّ عمر ضرب بطن فاطمة یوم البیعة حتّی ألقت المحسن من بطنها.

(الوافی بالوفیات ، ج5 ، ص347 ).

عمر در روز بیعت به شكم فاطمه ضربه ای زد كه منجر به سقط شدن محسن از شكمش شد .

12 . ابن حجر عسقلانی (852هـ) و شمس الدین ذهبی (748هـ ):

ابن حجر عسقلانی در لسان المیزان و ذهبی در میزان الإعتدال می نویسند :إنّ عمر رفس فاطمة حتّی أسقطت بمحسن.(لسان المیزان ، ج1 ، ص268.)

عمر به فاطمه لگد زد كه سبب سقط محسن گردید .البته ابن حجر ، این روایت را به دلیل وجود ابن أبی دارم در سند آن و به بهانه رافضی بودن وی رد می كند ؛ در حالی ذهبی در سیر اعلام النبلاء ، وی را این گونه معرفی می كند :

349 - ابن أبی دارم * الامام الحافظ الفاضل ، أبو بكر أحمد بن محمد السری بن یحیی بن السری بن أبی دارم .(سیر اعلام النبلاء ، ج15 ، ص576 ، رقم 349 ، ترجمه ابن أبی دارم .)

ذهبی در جای دیگر می نویسد :كان موصوفا بالحفظ والمعرفة إلا أنه یترفض .

(سیر اعلام النبلاء ، ج15 ، ص577 ، رقم 349 ، ترجمه ابن أبی دارم .)

ذهبی در جای دیگر می گوید : وقال محمد بن حماد الحافظ ، كان مستقیم الامر عامة دهره .

(سیر اعلام النبلاء ، ج15 ، ص 578 ، رقم 349 ، ترجمه ابن أبی دارم .)

ذهبی در میزان الإعتدال می گوید : وقال محمد بن أحمد بن حماد الكوفی الحافظ - بعد أن أرخ موته : كان مستقیم الامر عامة دهره .

(میزان الإعتدال ج1 ، ص 139 ، رقم 552 ، ترجمه أحمد بن محمد بن السری بن یحیی بن أبی دارم المحدث . أبو بكر الكوفی ؛ لسان المیزان ـ ابن حجر عسقلانی ، رقم 824 ، ترجمه احمد بن محمد بن السری بن یحیی بن أبی دارم المحدث أبو بكر الكوفی . )

هر چند كه ذهبی نیز در ادامه وی را به همان دلیل رافضی بودن و نقل همین روایت و برخی روایات دیگر در مذمت خلفاء ، مذمت می كند و حتی به وی این چنین فحاشی می كند :شیخ ضال معثر .پیرمردی گمراه و خطا كار!!!اما آیا رافضی بودن یك راوی می تواند دلیل بر عدم وثاقت وی باشد ؟

و آیا به مجرد رافضی بودن می توان روایت فردی را كنار زد و باطل قلمداد نمود ؟ اگر اینگونه باشد باید اهل سنت بر تعداد زیادی از روایات صحاح سته خط بطلان بكشند زیرا مؤلفین صحاح سته در موارد بسیاری از رافضه حدیث نقل نموده اند كه به عنوان نمونه به چند مورد اشاره می كنیم:

1- عبید الله بن موسی : ذهبی در مورد این فرد می گوید : كان معروفا بالرفض .به رافضی بودن معروف بود

(سیر أعلام النبلاء ج 9 ، ص 556 ، ترجمه عبید الله بن موسی ، رقم 215 .)

و در جای دیگر می گوید : وحدیثه فی الكتب الستة . احادیث او در كتب صحاح سته موجود است .

 (سیر أعلام النبلاء ج 9 ، ص 555 ، ترجمه عبید الله بن موسی ، رقم 215 .)

مزی نویسنده تهذیب الكمال می گوید تمامی صحاح سته از این شخص روایت نقل كرده اند .

2- جعفر بن سلیمان الضبعی ( علمای اهل سنت ایشان را رافضی و از شیعیان غالی می دانند )

خطیب بغدادی از یزید بن زریع نقل می كند كه می گفت : فان جعفر بن سلیمان رافضی .

(تاریخ بغداد ج5 ، ص 372 ، ذیل ترجمه أحمد بن المقدام بن سلیمان بن الأشعث بن أسلم بن سوید بن الأسود بن ربیعة بن سنان أبو الأشعث العجلی البصری ، رقم 2925 .)

مزی نویسنده تهذیب الكمال می گوید : بخاری در كتاب الأدب المفرد و بقیه نویسندگان صحاح یعنی ( مسلم - أبو داود - الترمذی - النسائی - ابن ماجه ) در كتب صحاحشان از این شخص روایت نقل كرده اند .(تهذیب الكمال ج 5 ، ص 43 ، ترجمه جعفر بن سلیمان الضبعی ، رقم 943 .)

3- عبد الملك بن أعین الكوفی

مزی نویسنده تهذیب الكمال می گوید تمامی صحاح سته از این شخص روایت نقل كرده اند .

(تهذیب الكمال ج 18 ، ص 282 ، ترجمه عبد الملك بن أعین الكوفی ، رقم 3514 .)

مزی به نقل از سفیان می گوید : او رافضی است :عن سفیان : حدثنا عبد الملك بن أعین شیعی كان عندنا رافضی صاحب رأی .(تهذیب الكمال ج 18 ، ص 283 ، ترجمه عبد الملك بن أعین الكوفی ، رقم 3514 .)

قال علی بن المدینی : « لو تركت أهل البصرة لحال القدر ، ولو تركت أهل الكوفة لذلك الرأی ، یعنی التشیع ، خربت الكتب »

اگر بصریان را به خاطر قدری بودن و كوفیان را به خاطر نظرشان ( شیعه بودن ) رها كنی ، همه كتاب ها را نابود كرده ای .

بعد در توضیح سخن علی بن مدینی می گوید :قوله : خربت الكتب ، یعنی لذهب الحدیث .

(الكفایة فی علم الروایة ، ص157 ، رقم 338 .)

كتاب ها را نابود كرده ای یعنی همه احادیث از بین می رود . و نیز در جای دیگر می نویسد :وسئل عن الفضل بن محمد الشعرانی ، فقال : صدوق فی الروایة إلا أنه كان من الغالین فی التشیع ، قیل له : فقد حدثت عنه فی الصحیح ، فقال : لأن كتاب أستاذی ملآن من حدیث الشیعة یعنی مسلم بن الحجاج » .(الكفایة فی علم الروایة ، ص195 ، رقم 349 .)

از او در مورد فضل بن محمد شعرانی سوال شد ؛ پس گفت : در روایت راستگوست ، اما اشكالی كه دارد این است كه در مورد تشیع زیاده روی می كند ؛ به او گفتند : در صحیح از وی روایت كرده اید .

گفت : كتاب استادم پر از روایات شیعه است ( یعنی كتاب صحیح مسلم)!!!

13 . ابو ولید محمد بن شحنه حنفی (817هـ):ثم إن عمر جاء إلی بیت علی لیحرقه علی من فیه فلقیته فاطمة ( علیها السلام ) . فقال : ادخلوا فیما دخلت فیه الأمة .

روضة المناظر فی أخبار الأوائل والأواخر ( هامش الكامل لابن الأثیر ) ، ج11 ، ص 113 ( ط الحلبی ، الأفندی سنة 1301 ) .

عمر به خانه علی آمد تا آن را با كسانی كه در آن بودند به آتش بكشد ، پس فاطمه او را دید ؛ عمر به او گفت : در آن چیزی كه همه امت در آن وارد شدند ، وارد شوید ( بیعت با ابو بكر)



تاریخ : شنبه 22 اسفند 1394 | 05:27 ب.ظ | نویسنده : عشاق امام موسی کاظم علیه السلام | نظرات

  • paper | فارسی بوک | ماه موزیک