تبلیغات
دیدبان شیعه- بدعت وشیعیان - شناخت ابن تیمیه از نوشته های حدیثی خود او(5)
بدگوئى وتوهین ابن تیمیه به اهل بیت(علیهم السلام)
ابن تیمیه همیشه از دشمنان اهل بیت دفاع كرده ومنزلت ومناقب اهل بیت(علیهم السلام) را تكذیب مى كند، از این حد نیز تجاوز كرده، زبانش را در «ناسزاگوئى » به اهل بیت علیهم السلام آزاد مى گذارد. امت پیامبر این گونه سخن گفتن را فقط از نواصب سراغ دارند، آنان كه قلبشان آكنده از خشم وكینه نسبت به اهل بیت(علیهم السلام) است.

در این قسمت، برخى از سخنان ابن تیمیه در باره اهلبیت علیهم السلام را مى آوریم:
ابن تیمیه، مصلحت داشتن وجود اهل بیت را انكاركرده، ومى گوید: ((از وجود اهل بیت، خیر وبركتى به دست نیامده است)).
واین در حالى است كه پیامبر(صلی الله علیه وآله) مى فرماید: ((انی تارك فیكم ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا بعدی: كتاب اللّه وعترتی اهل بیتی، ولن یفترقا حتى یردا على الحوض)) ودرحدیث دیگرى مى فرماید: ((انی تارك فیكم الثقلین، اولهماكتاب اللّه فیه الهدى والنور... واهل بیتی، اذكركم اللّه فیاهل بیتی، اذكركم اللّه فی اهل بیتی، اذكركم اللّه فی اهلبیتی)).



ابن تیمیه این احادیث را به گونه مضحكى معنا كرده كه حتى  ساده لوحان را نیز به خنده وا مى دارد... اومى گوید: ((حدیثى كه در صحیح مسلم است اگر پیامبر  آن راگفته باشد فقط سفارش به پیروى از قرآن است، وپیامبر به پیروى ازاهل بیت فرمان نداده است، فقط گفته است: در باره اهل بیتم خدا را به یاد داشته باشید)).
شگفتا! آیا پیامبر(صلی الله علیه وآله) نفرموده است: ((انی تارك فیكم الثقلین، اولهما كتاب اللّه)) ودرادامه آن اهل بیت را گفته است؟ اگر پیامبر صلی الله علیه وآله فقط امر به تبعیت از كتاب (قرآن)كرده،پس ((ثقل)) دوم كه در كلام او آمده بود كجاست؟ حقا كه پیروى از هواى نفس، انسان را كر وكور مى كند.
ابن تیمیه براى طعن به حضرت على(علیه السلام) به داستان جعلى خواستگارى حضرت ازدختر ابى جهل در همان زمانى كه حضرت فاطمه(سلام الله علیها) همسر او بود دست مى آویزد.او این داستان دروغین را در چند جا از منهاج السنة تكرار مى كند.
گفتنى است این داستان دروغین را دو نفر از نواصب به نامهاى ((مسور بن مخرمه)) و((كرابیسى)) كه در بغض على(علیه السلام) وانحراف مشهور بوده اند، بافته اند وحال این دو به ویژه كرابیسى در تكریم دشمنان حضرت على واهل بیت(علیهم السلام) معلوم است . هرگاه نام معاویه در نزد مسوربن مخرمه برده مى شد، بر او درود مى فرستاد! ودرهمان حال، هم پیمان خوارج بود وآنها در نزد وى گرد مى آمدندوبه سخنانش گوش مى دادند، خوارج به وى منسوب بودندواو را پیشواى خود مى دانستند.
آیا پذیرش روایت این گونه افراد معلوم الحال، براى طعن حضرت على(علیه السلام) عجیب وشبهه برانگیز نیست.
ابن تیمیه به گمان اینكه مى تواند با این داستان ساختگى از مقام ومنزلت آن حضرت بكاهد ویا لا اقل، كینه وبغض درونیش را تسلى بخشد، تمام سعى وتلاش خود را به كار گرفته است.
ابن تیمیه در باره جنگهاى حضرت على(علیه السلام) مى گوید: ((على براى وادار كردن مردم به اطاعت از خود ونه اطاعت ازخدا، مى جنگید)). وسپس مى افزاید: ((هر كسى معاویه راظالم بداند از نواصب است، على نیز ستمكار بود، او براى ریاست،بامردم جنگید. كسى كه به خاطر ریاست واطاعت مردم،
انسانها را بكشد، در روى زمین گردنكشى وفساد كرده است واین همان كارى است كه فرعون مى كرد.وخداوندفرموده است: (تلك الدار الاخرة نجعلها للذین لا یریدون علوافی الارض ولا فساداوالعاقبة للمتقین). هشدار كه هركسى در روى زمین، فساد وگردن كشى كند، درآخرت سعادتمند نخواهد بود)).
به دین سان ابن تیمیه در موارد زیادى از كتابش(منهاج السنة) با اهل بیت وجایگاه آنها به رویاروئى بر مى خیزد.بسیارى از صفحات كتاب آكنده از بدعت منهاج السنة راهمین گونه مطالب پر كرده است وآنچه ما به اختصار در اینجا نقل كردیم مشتى ازخروار است.
درحالی که احادیث صحیح، جنگهاى حضرت على(علیه السلام)، جنگهاى مشروع ویارى كردن آن حضرت واجب شمرده شده است. از جمله آنكه: پیامبر(صلی الله  علیه وآله) فرمود: ((در میان شماكسى وجود دارد كه بر تاویل قرآن مى جنگد، هم چنان كه من برتنزیل آن جنگیدم))،گروهى به نزد پیامبر آمدند كه ابو بكر وعمرنیز در میان آنها بودند، ابو بكر عرض كرد: یارسول اللّه!آیا آن شخص من هستم؟ حضرت فرمود: خیر. عمر عرض كرد:یارسول اللّه! آیا من هستم؟ پیامبر فرمود: خیر، آن شخص كسى است كه مشغول دوختن كفش است، در همان حال حضرت على(علیه السلام) مشغول دوختن كفشهاى پیامبر(صلی الله علیه وآله) بود. ابو سعید خدرى مى گوید: ((نزد حضرت على(علیه السلام) آمدیم وبه او بشارت دادیم، سرش را بلند كرد، گویا این خبر راقبلا از پیامبر(صلی الله علیه وآله) شنیده بود)).
همچنین پیامبر(صلی الله علیه وآله) به حضرت على، فاطمه، حسن وحسین(علیهم السلام) فرمود: ((با هر كسى كه با شما بجنگد، من نیزدر جنگم وبا آن كه در صلح باشد من نیز در صلح ودوستى خواهم بود)).
ابن تیمیه طبق عادت خود این حدیث را تكذیب مى كندبدون اینكه دلیل نقلى صحیحى یا تحقیق عالمانه اى براى اثبات كذب آن ارائه كرده باشد. فقط همانندكسى كه عاشق جدلئ است حتى جدل باكلام خدا وپیامبر صلی الله علیه وآله، با این حدیث به جدل برخاسته است.ابن تیمیه در باره علم حضرت على(علیه السلام) سخنانى مى گویدكه هیچ دانشورى گرچه كمترین بهره را از علم ودانشبرده باشد آن گونه سخن نمى گوید. به عقیده وى:((هیچ یك از ائمه
مذاهب چهارگانه «اهل سنن » ودیگر فقها به نظرات فقهى على مراجعه نكرده اند. مالك دانش خویش را از اهل مدینه گرفت واهل مدینه، علمشان را از على نمى گرفتند.ابو حنیفه وشافعى و احمد آراء خود را از ابن عباس مى گرفتندو ابن عباس مجتهدى مستقل بود وهیچ مطلبى را از على نمى گرفت)).
آرى كردار كسى كه پیرو هواى نفس خویش باشد، این گونه است. او را آن قدر به پرگویى وا مى دارد تا در امواج عناد غرق شود وخود نیز نداند كه چه مى گوید ودرنهایت خود رامورد تمسخر دانشمندان ودانش پژوهان قرار دهد. در این میان تنهاپیروان ابن تیمیه هستند كه به سخنان او شدیدتراز قرآن وسنت تمسك مى كنند.
((امام شافعى در كتاب خود ثابت كرده است كه دانش اهالى مدینه در نهایت ازحضرت على(علیه السلام) وابن عباس بوده است.وابن قدامه در كتاب مغنى از ابن عباس نقل كرده است كه:وقتى براى ما ثابت مى شد سخنى از على است آن را رها نمى كردیم وبه سخنى غیر از آن رو نمى آوردیم.
ابن عباس همچنین مى گوید: علم، ده قسمت دارد كه نه قسمت آن به على(علیه السلام) داده شده است ودر یك قسمت باقیمانده نیز از همه آگاهتر است)).
ابن تیمیه در باره امام حسین  علیه السلام سبط شهید پیامبر گرامى اسلام، گفتارى دارد كه حتى نظیر آن را در سخنان وعاظ دربار یزید كه در زمان حیات وى، خود را «باتملق وچاپلوسى » به او نزدیك مى كردند، نیز نمى توان یافت.
او در باره قیام امام حسین(علیه السلام) مى گوید: ((خروج وقیام حسین بر ضد یزید، تصمیم نادرستى بوده كه مفسده اش بیش از مصلحت آن شد. غالبا كسانى كه بر ضدسلاطین قیام مى كنند، تباهى وفساد قیام آنها بیشتر از خیروصلاح آنهاست)).
اكنون اى آزادى خواهان وشیفتگان استقلال بدانیدشما ظالم ومفسدید وآنچه برشما لازم است تن در دادن به ذلت وخوارى در برابر سلاطین است! شماباید خودرا براى تازیانه دژخیمان وگردنهایتان را براى شمشیر سربازان، آماده سازید.چون ابن تیمیه مى گوید: آزادیخواهى عملى بیهوده است وتباهى وفساد آن بیش از خیرآن است!
شگفت است متفكر بزرگى چون مالك بن نبى از این ابتكار بدیع ابن تیمیه غافل مانده وآن را در نظریه معروف خود موسوم به ((استعمار پذیرى)) به كار نگرفته است!!((عقاد)) در تفسیر این مقوله سخن نیكویى دارد: ((اعتقاد به درستى «قیام »حسین به معناى بطلان حكومت «یزید» است...معذور دانستن حسین در قیام خودبه معناى گناهكار دانست یزید است)).
پوشیده نیست چگونه بعضى، حیا وشرم را فراموش مى كنند وبا تبرئه حاكم موجودوگناهكار دانستن حاكم قبل،قریحه ها را به ابتذال مى كشانند؟
ابن تیمیه در بهانه تراشى براى یزید مى گوید: ((جرم وگناه یزید، بدتر از جرم وگناه بنى اسرائیل نیست، آنهاپیامبران را مى كشتند وكشتن حسین بدتر از كشتن انبیاءنیست)).
آیا عذر ودستاویزى بدتر از این مى توان گفت؟! او آیا روایت این  را که رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود :(حسین از من است  ومن از حسینم ) را  نشنیده است . آیا ابن تیمیه روایت اجماعی که رسول خدا بهترین خلق خدا است را نشنیده است.یا باز هم به زعم او آنها را طبق امیال نفسانی خود توجیه می کند؟
آیا ابن تیمیه فرزند بهترین خلق خدا را می خواهد با مغالطه گویی کوچک شمارد. تعجب بر انگیزتر آن است که طرفداران کور دل وهابی ابن تیمیه آنقدر ابن تیمیه را بالا می برند تا این که از تبرک جستن آب  غسل ابن تیمیه بعد از مرگ را در کتب خود آورده اند!این در حالی است که خود این وهابی های طرفدار عقاید ابن تیمیه  تبرک جستن را بدعت وحرام وشرک میدانند . با این تفکرات متناقض خود خود را صحیح الاعتقاد هم جلوه میدهند؟واقعا که از عجایب روزگار است!
براى طولانى نشدن كلام وبررسى دیگر عقاید ابن تیمیه به همین اندازه بسنده مى كنیم.



تاریخ : شنبه 23 آبان 1394 | 09:47 ب.ظ | نویسنده : عشاق امام موسی کاظم علیه السلام | نظرات

  • paper | فارسی بوک | ماه موزیک