تبلیغات
دیدبان شیعه- بدعت وشیعیان - شناخت ابن تیمیه از نوشته های حدیثی خود او(3)
 ابن تیمیه واهل البیت(علیهم السلام)
قرآن كریم ورسول اكرم (صلی الله علیه وآله وسلم)بیانگر جایگاه رفیعى براى اهل بیت(علیهم السلام) هستند،
مسلمانان هم به تبعیت از قرآن كریم وپیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) این مقام ومنزلت را باور دارندوكسى در این باره تردیدنمى كند مگر اینكه مغرض باشد.
ابن تیمیه در برخى از آثارش، احادیثى را در باره جایگاه رفیع وبرترى اهل بیت بردیگر مردمان نقل واثبات كرده ومى گوید: ((بنى هاشم افضل قریش هستند، وقریش افضل عرب، وعرب افضل بنى آدمند، همانگونه كه حدیثى صحیح از پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم)در این باره مى گوید: ((همانا خداوندفرزندان اسماعیل را برگزید، واز میان آنان كنانه را،وازمیان كنانه، قریش را واز قریش بنى هاشم را)). ((مسلم)) حدیثى صحیح را از پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم در((صحیح)) نقل كرده كه آن بزرگوار سه مرتبه در غدیر خم فرمود: ((در باره اهل بیت،خدا را در نظرداشته باشید)).
در كتب سنن آمده است كه عباس به پیامبر شكایت برد كه برخى از قریش، بنى هاشم را تحقیر مى كنند، پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: ((قسم به كسى كه جانم در دست اوست،قریش به بهشت نمى روند مگر اینكه شما را براى خدا وبه خاطرخویشاوندى من دوست داشته باشند)). ودر ادامه مى فرماید: ((وقتى كه بنى هاشم واهل بیت(علیهم السلام)افضل خلایق باشند، شكى نیست كه اعمال آنها با فضیلت ترین اعمال است)).
اكنون این سؤال را مطرح مى كنیم: عقیده ابن تیمیه در مورد اهل بیت(علیهم السلام) چیست وموضع همیشگى او در قبال آنهاچگونه است؟ ابن تیمیه با صراحت تمام وبدون هیچ گونه ابهامى از عقیده اش در باره اهل بیت(علیهم السلام) پرده بر مى دارد،عقیده او از میان مطالب ذیل به دست مى آید.
الف گرایش دائمى ابن تیمیه به دشمنان اهل بیت(علیهم السلام)...................


ابن تیمیه آشكارا به دشمنان اهل بیت(علیهم السلام) تمایل دارد وباتمام توانى كه در جدل،پیچش در گفتار ودو پهلو كردن كلام دارد، از دشمنان اهل بیت دفاع كرده وبراى آنهاعذروبهانه مى تراشد ودشمنى آنها را با اهل بیت توجیه مى كند.وى به خاطر آنهااحادیث پیامبر صلی الله علیه وآله وسخنان صحابهوتابعین وحقایق تاریخى را كه به حد تواتر رسیده،وعلما نیز بر صحت آنها اتفاق نظر دارند، تكذیب مى كند وبا شیوه اى كه علمابلكه عوام وساده لوحان از آن مى پرهیزند، حقایق تاریخى راوارونه نقل مى كند.
ابن تیمیه در این باره سخنان زیادى دارد كه اینجا  گنجایش آنها را ندارد،لذا به بیان برخى ازشواهد به طور گذرا بسنده مى كنیم.
حافظ ذهبى از اسماعیل بن راهویه معاصر امام احمد بن حنبل نقل كرده است كه پیشینان حتى یك حدیث در باره فضائل معاویه را ((صحیح)) نمى دانند، واین درحالى است كه ابن تیمیه كتابى را به نام ((فضائل معاویه وفی یزید وانه لا یسب))تالیف كرده است .
همچنین اهل دمشق از نسائى صاحب سنن درخواست نوشتن فضائل معاویه راكردند، او در جواب گفت: ((فضیلتى درباره معاویه نمى دانم، جز نفرین معروف پیامبر در حق او((لا اشبع اللّه بطنه)).خداوند شکم اورا سیر نکند.
از حسن بصرى در این باره مطالب بیشترى نقل شده است،او مى گوید: معاویه چهارخصلت داشت كه یكى از آنها براى هلاكت او كافی بود،
- نخست اینكه او به روى امت اسلامى شمشیر كشید وزمام خلافت را بدون مشورت در دست گرفت، درحالى كه برخى از صحابه كه داراى فضیلت هاى زیادى بودند در میان امت وجودداشتند.
-دوم، تعیین فرزندش یزید به عنوان ((خلیفه)) در حالى كه دائم الخمربودوحریر مى پوشید وبر طنبور مى نواخت.
-سوم، ادعا كرد كه((زیاد)) فرزند پدرش ابوسفیان است وحال آنكه پیامبر(صلی الله علیه وآله )فرموده بود: ((الولد للفراش وللعاهر الحجر)).
-چهارم ، كشتن((حجر بن عدى)) واصحابش، واى بر معاویه به خاطر كشتن حجر،واى بر معاویه به خاطر كشتن حجر)).  همچنین مطالبى در طعن معاویه، از حضرت على علیه السلام ودیگر ائمه(علیهم السلام) وابن عباس،عمار، عبادة بن صامت ودیگران نقل شده، كه نیازى به گفتن ندارد.
سخنان عمرو بن عاص یار وهمدم معاویه، به تنهائى گواه روشنى است بر اینكه او،مرتكب گناهان كبیره مى شده واز دین ومتدینین دورى مى جسته است.
اما در باره یزید، در مطالب گذشته دیدیم چگونه ابن تیمیه براى جلوگیرى از لعن براو، حدیث امام احمد بن حنبل را ناتمام گذاشت وحقایق تاریخى وسخنان قدما راتحریف كرد.او براى توجیه كارهاى یزید، دروغهائى به صحابه وتابعین نسبت داده ومى گوید: ((یزید راضى به كشتن امام حسین(علیه السلام)نبوده، بلكه پس از كشته شدن اواظهار ناراحتى كرده است))
واكنون باید ببینیم، آیا ابن تیمیه براى اثبات ادعاهاى خود دلیلى همچون اجماع صحابه وپیشینان دارد یا سخنى ازروى خواسته هاى نفسانى گفته است؟
تفتازانى اجماع قدما را در این مساله نقل كرده است،او در كتابش (شرح العقائدالنسفیه) مى گوید: ((آنها بر جواز لعن قاتلان وكسانى كه فرمان به قتل«امام »حسینعلیه السلام داده اند ویا كشتن اورا جایز دانسته اند ویابه آن رضایت داشته اند، اتفاق نظر دارند. حقیقت مطلب دراین باره آن است كه خشنودى یزید از كشتن «امام » حسین علیه السلام وآن گاه بشارت دادن به این كار واهانت به اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه وآله)، خبرى متواتر است گر چه تفصیل آن دراخبار واحد آمده است. ما درباره یزید وكفر وایمانش درنگ نمى كنیم، خداوند اوویاران ولشكریانش را لعنت كند)).
همچنین ابن تیمیه مى گوید: ((انتقال سر «امام »حسین به شام در زمان یزید، مساله اى بى اساس است)). وسپس اظهار مى دارد: ((بردن سر «امام » حسین به نزد یزیدواینكه او سر را با چوب زده باشد، دروغى بیش نیست)).
آیا ابن تیمیه در نقل این مطالب به اخبار راستگویان استناد كرده است؟
ابن تیمیه، به عنوان نمونه از فقها، ومحدثانى راستگو نام برده ومى گوید: ((زبیر بن بكار و محمد بن سعد مؤلف كتاب طبقات ودیگر كسانى كه به داشتن علم فقه وآگاهى معروفند، به این گونه مسائل از دیگران داناتر، ودرآنچه نقل مى كنند ازدیگران راستگوترند)). سپس مى افزاید:((بغوى وابن ابى الدنیا وبرخى دیگر ازمصنفان ازدیگران اعلم وراستگوترند وعلما در اعلمیت این دو هیچ اختلافى ندارند)). اكنون باید دیداین افراد در این باره چه مى گویند؟ آیا انتقال سر «امام » حسین به شام وچوب زدن یزید بر سر مبارك آن حضرت را تكذیب كرده اند؟
ابن تیمیه هیچ مطلبى را از این افراد در این باره نقل نكرده، چون ایشان مطالب انكارشده، توسط ابن تیمیه را قبول دارند، وبراى اثبات آنها به اعتراف خود ابن تیمیه به اسناد ومدارك محكم ومورد اتفاق علما استناد كرده اند كه به زودى آنها را نقل خواهیم كرد .
همه آنچه را كه ابن تیمیه از این افراد نقل كرده،این است كه: ((هیچ یك از كسانى كه اخبار مربوط به قتل «امام »حسین را جمع آورى كرده اند مانند ابن ابى الدنیاوبغوى انتقال سر «امام » حسین به عسقلان یا قاهره را بیان نكرده اند)). آیا این ادعاخنده دار نیست؟ آیا این گونه سخنان خلاف واقع از كسى كه عالم ویا منسوب به اهل علم است، صادرمى شود؟
ابن تیمیه مى گوید: ((یزید خاندان «امام » حسین رااسیر نكرده بلكه آنها را گرامى مى داشته است)). همچنین مى گوید: ((یزید از مردان وزنان اهل بیت كسى رااسیر نكرد)).
آیا ابن تیمیه در آنچه گفته است، بر نقل از كسى چه مورد وثوق وچه غیر آن اعتمادكرده است ؟ هر گز، او فقط براى جانبدارى از یزید این سخنان را اظهار داشته است.تاریخ نگاران بر درستى آنچه كه ابن تیمیه، آن راانكار كرده اتفاق نظر دارند. ابن ابى الدنیا و محمد بن سعدصاحب طبقات، از كسانى هستند كه، ابن تیمیه به صحت آنچه را كه از اخبار مقتل «امام » حسین نقل كرده اند، تصریح كرده است. این دو، بعداز ذكر قتل «امام » حسین وبه غارت بردن لباسها، شمشیر وعمامه حضرت،گفته اند:((.... ویكى دیگر، لباس فاطمه دختر «امام » حسین راربوده ودیگرى زیور آلات او راو عمر بن سعد سر «امام »حسین را براى عبید اللّه بن زیاد فرستاد وزنان وكودكان رابرمركب سوار كرد، وقتى آنها را از مقابل اجساد شهداء عبوردادند، زینب فریاد زد:یامحمداه! این حسین تو است كه بدن برهنه اش در خاك وخون غلطیده واعضاى بدنش قطعه قطعه شده است...یا محمداه! دخترانت اسیر گشته وفرزندانت كشته شده اند ودختركان بر آنها مى گریند. از مشاهده این واقعه دوست ودشمن گریستند.
آنگاه ابن زیاد، حر بن قیس را به نزد خود خواند وسر«امام » حسین علیه السلام وسرهاى دیگرشهدا واصحاب را به وسیله او براى یزید فرستاد، سپس قاصدى از سوى یزید نزدعبید اللّه آمدوبه او دستور داد اموال حسین واهل بیت او را روانه شام كند. «بعد از ورود اهل بیت به شام » یزید دستور داد، على بن الحسین وكودكان وزنان رابه نزد او آوردند. در این هنگام على بن الحسین به او گفت: ((اى یزید اگر رسول اللّه مارادر این حال ببیند، چه خواهى گفت؟)) یزید دستور داد زنان وكودكان نیز به مجلس آیند، آنگاه مردى از اهالى شام برخاست ودر حالى كه به فاطمه بنت الحسین اشاره مى كردگفت: یا امیر المؤمنین: این دختر بچه را به من ببخش، فاطمه بنت الحسین نگران شد، چون گمان كرد یزید او را به مردشامى مى بخشد، به پیراهن عمه اش چنگ زد! زینب رو به مردشامى كرد وگفت: به خدا قسم خیال مى بافى، این دختر،نه مال توست ونه مال یزید. یزید از «سخن زینب » خشمگین شد وگفت: تو دروغ مى گوئى، این دخترك مال من است، اگر بخواهم او را به مرد شامى مى بخشم.زینب گفت: هرگز به خدا قسم، خداوند عزوجل، این اختیار را به تو نداده است مگر اینكه از آئین ما خارج شوى ودین دیگرى را بر گزینى.پس از این جریان یزیداهل بیت را به مدینه فرستاد)).
این واقعه مورد اتفاق همه مورخان است وهیچ یك ازآنان بر خلاف این مطالب،چیزى دیگر نگفته اند.آیا ابن تیمیه كه به خاطر جانبدارى از یزید در نقل حقایقى كه به تواتر رسیده ومورداتفاق اهل حدیث وسیره است،خیانت مى ورزد، مى تواند مورد اطمینان در دین ومسائل دینى باشد؟
ادامه دارد...............


تاریخ : پنجشنبه 21 آبان 1394 | 10:05 ب.ظ | نویسنده : عشاق امام موسی کاظم علیه السلام | نظرات

  • paper | فارسی بوک | ماه موزیک