تبلیغات
دیدبان شیعه- بدعت وشیعیان - [احتجاج سیّد الشهداء علیه السّلام در منى به حدیث غدیر]

: مناشده و استشهادى است كه حضرت سیّد الشهداء علیه السّلام به حدیث غدیر، یكسال و یا دو سال قبل از مردن معاویه در زمین منى نمودند. و این مناشده حاوى مطالب بسیار است و در وقتى صورت گرفت كه تعدّیهاى معاویه به حدّ أعلى رسیده بود. زیاد بن أبیه را بر كوفه و بصره مسلّط كرده و شیعیان‏ أمیر المؤمنین علیه السّلام را در زیر هر ستاره‏اى مى‏ یافت مى‏ كشت، بلكه اتّهام به تشیّع كافى براى هدر بودن خون شیعه بود، و به تمام استان‏ها نوشته بود كه: أحدى حقّ ندارد یك روایت در منقبت و فضیلت على و أهل‏بیت نقل كند و آنچه مى‏تواند در منقبت و فضیلت عثمان براى مردم روایت كند. و نوشته بود كه: شیعیان على را ذلیل و خوار نمایند و نام آنها را از دیوان عطاء محو كنند، و به عكس پیروان عثمان را معزّز و محترم بدارند، تا جائى كه دوباره نوشت: بس است این مقدارى كه در فضایل عثمان بیان شده، اینك در فضائل شیخین: أبو بكر و عمر بیان كنید، زیرا سوابق آنها و فضیلت آنها در نزد من محبوب‏تر است و بیشتر موجب سرور و خنكى چشمان من مى‏شود، و حجّت و برهان أهل البیت را بیشتر خرد مى‏كند و در هم مى‏شكند، و كوبنده‏تر است براى از بین بردن أهل بیت تا بیان مناقب و فضائل عثمان.


قریب بیست سال معاویه بر این نهج مشى مى‏نمود، و به تمام عمّال خود نوشته بود كه: نسخه‏هاى این مناقب را كه گردآورى شده در فراز منابر شهرها و قصبات و حتى كوره‏ده‏ها و در هر مسجدى و محفلى براى مردم بخوانند و علىّ بن أبیطالب را سبّ كنند و به معلّمان مكتب‏ها دستور دهند كه به أطفال بیاموزند، و به همان‏گونه كه قرآن را یاد مى‏گیرند اینها را نیز فرا گیرند، و به زنها و دختران و حتّى به خدم و حشم خود بیاموزند. طفل‏ها بر این أساس تربیت شدند، و جوانان پیر شدند، و پیران بمردند، كاسه اسلام واژگون شد.

و چون حضرت إمام حسن مجتبى علیه السّلام در سنه 49 هجرى به زهر معاویه توسّط زوجه خود: دختر أشعث بن قیس كندى مسموم شده و رحلت كردند،[1] پیوسته فتنه و بلآء بالا مى‏رفت و شدّت أمر بر شیعه بیشتر مى‏شد به طورى كه در هیچ نقطه از ممالك اسلامى یك ولىّ خدا نبود مگر آنكه بر خون خود ترسان و هراسان بود و طرید و شرید و منفور بود. و دشمن خدا ظاهر و بدون پیرایه و حجاب علنا به بدعت‏ و ضلالت خود مباهات مى‏كرد. یك سال قبل از اینكه معاویه بمیرد[2] حسین بن على صلوات الله علیه عازم حجّ بیت الله الحرام شدند و با آنحضرت عبد الله بن عبّاس و عبد الله بن جعفر همراه بودند.

حسین علیه السّلام تمام بنى هاشم را از مردان و زنان و موالى آنها (غلامان و پسرخواندگان و هم‏پیمانان و غیرهم) و نیز از أنصار آن أفرادى را كه آنحضرت مى‏شناخت، و همچنین أهل بیت خود را جمع كرد و پس از آن رسولانى را گسیل داشت و به آنها فرمود: یكنفر از أصحاب رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله را كه معروف به زهد و صلاح و عبادت است فرو مگذارید مگر آنكه تمام آنها را نزد من در سرزمین منى گرد آورید! در سرزمین منى در خیمه بزرگ و أفراشته آنحضرت بیش از هفتصد مرد مجتمع شدند كه همه از تابعین بودند، و قریب دویست نفر از أصحاب رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله بودند.

فقام فیهم خطیبا فحمدالله و أثنى علیه ثمّ قال: أمّا بعد فإنّ هذا الطّاغیة قد فعل بنا و بشیعتنا ما قد رأیتم و علمتم و شهدتم، و إنّى ارید أن أسئلكم عن شى‏ء، فإن صدقت فصدّقونى، و إن كذبت فكذّبونى! و أسئلكم بحقّ الله علیكم و حقّ رسول الله صلّى اللّه علیه و آله و قرابتى من نبیّكم لمّا سیّرتم مقامى هذا و وصفتم مقالتى و دعوتم أجمعین فى أمصاركم من قبائلكم من آمنتم من النّاس (و فى روایة اخرى بعد قوله: فكذّبونى: اسمعوا مقالتى و اكتبوا قولى، ثمّ ارجعوا إلى أمصاركم و قبائلكم من أمنتم من النّاس) و وثقتم به فادعوهم إلى ما تعلمون من حقّنا، فإنّى أتخوّف أن یدرس هذا الأمر و یذهب الحقّ و یغلب، و الله متمّ نوره و لو كره الكافرون.

و ما ترك شیئا ممّا قاله رسول الله صلّى اللّه علیه و آله فى أبیه و أخیه و أمّه و فى نفسه و أهل بیته إلّا رواه، و كلّ ذلك یقول أصحابه: اللّهم نعم! و قد سمعنا و شهدنا. و یقول التّابعىّ: اللّهم قد حدّثنى به من اصدّقه و أئتمنه من الصّحابة.

فقال: انشدكم الله إلا حدّثتم به من تثقون به و بدینه! قال سلیم: فكان فیما ناشدهم الحسین و ذكّرهم أن قال ...: انشدكم الله أتعلمون أنّ رسول الله صلّى اللّه علیه و آله نصبه یوم غدیر خمّ فنادى له بالولایة، و قال: لیبلّغ الشّاهد الغائب! قالوا: اللّهم نعم ... فقالوا: اللّهم نعم قد سمعنا، و تفرقوا على ذلك.[3] «حسین علیه السّلام در میان آنها براى خواندن خطبه بپا خاست، و حمد و ثناى خداوند را بگزارد، و پس از آن گفت: أمّا بعد این مرد جبّار متكبّر متجاوز[4] با ما و با شیعیان ما آن كارى را كرد كه شما همه دیدید، و دانستید و بر آن حضور داشتید! و من مى‏خواهم از شما از چیزى پرسش كنم، اگر راست گفتم، مرا تصدیق كنید، و اگر دروغ گفتم، مرا تكذیب نمائید! و از شما به حقّى كه خدا بر شما دارد، و به حقّى كه رسول خدا بر شما دارد، و به قرابت و نزدیكى كه من با پیغمبر شما دارم، مى‏خواهم كه این مقام و مجلس مرا در اینجا به شهرهاى خودتان از قبیله‏ها و عشیره‏هاى خود، از كسانى كه مورد امانت و وثوق شما هستند و از این جهت مأمونند، ببرید و براى آنها بازگو كنید، و این سخنان و گفتار مرا براى ایشان توضیح دهید، و همه شما آنها را دعوت كنید و بدین امر بخوانید.

(و در روایت دیگر بعد از آنكه گفت: و اگر دروغ گفتم، مرا تكذیب نمائید، چنین گفت: شما گفتار مرا بشنوید، و سخن مرا بنویسید، و پس از آن به شهرها و قبیله‏هاى خود برگردید، و هر كدام از مردم را كه مورد أمانت و إیتمان شما بود) و به او وثوق داشتید، آنها را به آنچه از حقّ ما مى‏دانید بخوانید و دعوت كنید! زیرا كه من در خوف و نگرانى هستم كه این أمر، محو و نابود شود، و حقّ از بین برود، و مغلوب باطل گردد.

حسین علیه السّلام در این خطبه از بیان چیزى كه خداوند درباره آنان در قرآن مجید فرود آورده است، فروگذار نكرد، مگر آنكه آن را بیان كرد و تفسیر نمود. و از بیان چیزى كه رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله درباره پدرش، و برادرش، و مادرش، و درباره خودش و أهل‏بیتش، فرموده بود، فروگذار نكرد، مگر آنكه آنها را روایت كرد. و درباره هر فقره از فقراتى كه بیان مى‏نمود، أصحاب او مى‏گفتند: اللّهم نعم: بار پروردگارا! همینطور است كه حسین مى‏گوید: ما اینها را از رسول خدا شنیدیم و بر آنها حاضر و ناظر بودیم. و هر یك از تابعین مى‏گفتند: بار پروردگارا! این مطلب را آن صحابه‏اى كه به آنها وثوق داشتم، و مورد أمانت من بودند براى من بیان كرده‏اند! و حسین علیه السّلام مى‏گفت: من با سوگند به خداوند از شما مى‏خواهم كه این مطالب را براى كسانى كه به آنها، و به دین آنها وثوق دارید، بازگو كنید! سلیم مى‏گوید: و از جمله مطالبى كه حسین علیه السّلام درباره آن مناشده و احتجاج نمود، و آنها را یادآور شد، این بود كه گفت: ... من با سوگند به خداوند از شما مى‏خواهم كه: آیا مى‏دانید كه رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله او (أمیر المؤمنین على بن أبیطالب پدرم) را در روز غدیر خمّ نصب نمود، و نداى ولایت او را در داد؟ و گفت: واجب است كه: آن كه حاضر است این مطالب را به آن كه غائب است برساند؟! گفتند: بار پروردگارا! آرى ما مى‏دانیم! ...

و درباره هر فقره مى‏گفتند: اللّهمّ نعم، ما حقّا این داستان را شنیدیم. و بر این پیمان و عهد[5] مردم متفرق شدند.



[1] ( 1)- ابن أثیر جزرى در« الكامل فى التاریخ» ج 3، ص 460 در حوادث سال 49 هجرى آورده است كه در این سال حسن بن على علیهما السّلام وفات یافت. جعدة دختر اشعث بن قیس كندى او را زهر داد.

[2] ( 1)- و در بعضى از نسخ وارد است: دو سال.

[3] ( 1)- كتاب سلیم بن قیس، ص 206 تا ص 209.

[4] ( 2)- یعنى معاویة بن أبى سفیان.

[5] ( 1)- پیمانى كه حسین علیه السلام از مردم گرفت كه در شهرها و قبائل خود این مطالب را به مردم مورد أمانت و وثوق برسانند.



تاریخ : چهارشنبه 15 مهر 1394 | 11:38 ب.ظ | نویسنده : عشاق امام موسی کاظم علیه السلام | نظرات

  • paper | فارسی بوک | ماه موزیک