تبلیغات
دیدبان شیعه- بدعت وشیعیان - [استشهاد دوازده نفر از صحابه نزد أمیر المؤمنین علیه السّلام به حدیث غدیر]
و در همین مطلب از حبیب بن یسار از أبو رمیله روایت شده است كه: یك قافله چهار نفرى به نزد على علیه السّلام آمدند و در رحبه پیاده شدند و پس از آن به آنحضرت روى آورده و گفتند: السّلام علیك یا أمیر المؤمنین و رحمة الله و بركاته! حضرت فرمود: و علیكم السّلام!

! أنّى أقبل الرّكب (از كجا این قافله آمده است؟) گفتند: أقبل موالیك من أرض كذا و كذا (موالیان تو از فلان و فلان زمین آمده‏اند). حضرت فرمود: أنّى أنتم موالىّ (شما چطور موالیان من هستید؟!) گفتند: از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیدیم كه در روز غدیر خمّ مى‏گفت: من كنت مولاه فعلىّ مولاه. اللّهمّ وال من والاه، و عاد من عاداه.[1] ابن أثیر جزرى در ترجمه أحوال حبیب بن بدیل بن ورقآء آورده است كه: أبو العبّاس ابن عقده با إسناد خود از زرّ بن حبیش روایت كرده است كه: على علیه السّلام از قصر كوفه خارج شد كه جماعتى از سواران با شمشیرهاى حمایل كرده به او روى آوردند و گفتند: السّلام علیك یا أمیر المؤمنین! السّلام علیك یا مولانا و رحمة الله و بركاته.

أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: در اینجا از أصحاب رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله چه كسانى‏ هستند؟ دوازده نفر برخاستند كه از آنها بود: قیس بن ثابت بن شماس و هاشم بن عتبة و حبیب بن بدیل بن ورقاء و گواهى دادند كه آنها از پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله شنیده‏اند كه مى‏گفت: من كنت مولاه فعلىّ مولاه. و این حدیث را أبو موسى تخریج كرده است.[2] و شیخنا الأجلّ: أبو عمرو محمد كشّى در «رجال» خود، پس از نقل مضمون این حدیث را از منهال بن عمرو، از زرّ بن حبیش، و بیان كردن عنوان شهود را به نام‏هاى: خالد بن زید: أبو أیّوب و خزیمة بن ثابت ذوالشّهادتین و قیس بن سعد بن عبادة و عبد الله بن بدیل بن ورقآء، گوید: على علیه السّلام به أنس بن مالك و براء بن عازب گفت: چرا شما برنخاستید براى آنكه شهادت دهید؟ چون همانطور كه این گروه شنیده‏اند شما هم شنیده‏اید! و پس از آن گفت: بار پروردگارا اگر كتمان آنها از روى معاندت باشد آنها را مبتلا كن! براء بن عازب كور شد، و دو پاى أنس بن مالك را پیسى فرا گرفت. أمّا أنس پس از این ابتلاء سوگند یاد كرد كه دیگر منقبتى را از علىّ بن ابیطالب هیچگاه كتمان نكند، و فضیلتى را پنهان ندارد. و أمّا براء بن عازب به علّت نابینائى از منزل خودش مى‏پرسید و به او مى‏گفتند: در فلان جاست. و او مى‏گفت: چگونه راه را پیدا كند كسیكه دعوت و نفرین على بن أبیطالب به او رسیده است؟[3] علّامه أمینى نام كسانى را در قافله كه شهادت به ولایت دادند و در تواریخ به آن، روز ركبان گویند، و پس از آن نام كسانى را كه كتمان كرده‏اند بدین ترتیب آورده است: أمّا شهود:1- أبو الهیثم بن تیهان كه در غزوه بدر حضور داشته است.

2- أبو أیّوب: خالد بن زید أنصارى.

3- حبیب بن بدیل بن ورقاء خزاعى.

4- خزیمة بن ثابت ذو الشّهادتین كه در غزوه بدر حضور داشته و در صفّین شهید شده است.

5- عبد الله بن بدیل بن ورقاء كه در صفّین شهید شده است.

6- عمّار بن یاسر كشته شده جماعت ستمكار در صفّین او در غزوه بدر حضور داشته است.

7- قیس بن ثابت بن شماس أنصارى.

8- قیس بن سعد بن عباده خزرجى أنصارىّ.

9- هاشم مرقال بن عتبة لوادار أمیر المؤمنین و شهید در صفّین.

                                 [نامه معاویه به همراهى أبو هریره و أبو دردآء به أمیر المؤمنین در صفّین‏]

و امّا نام كسانى كه از شهادت كتمان نمودند، برحسب ضبط كتب تاریخ عبارت است از:

1- أبو حمزة: أنس بن مالك متوفى در سنه 90 و یا 91 و یا 93.

2- برآء عازب أنصارى متوفى در سنه 71 و یا 72.

3- جریر بن عبد اللّه بجلى متوفى در سنه 51 و یا 54.

4- زید بن أرقم خزرجى متوفى در سنه 66 و یا 68.

5- عبد الرّحمن بن مدلج.

6- یزید بن ودیعة.[4] احتجاج هفتم: مناشده‏اى است كه حضرت أمیر المؤمنین علیه السّلام در جنگ صفّین نموده‏اند در حضور لشگریان و جماعتى از مردم و آن كسانى كه از اطراف به نزد او آمده بودند و مهاجرین و انصار.

این احتجاج در موقعى است كه معاویه نامه‏اى را به همراهى أبو هریره و أبو درداء مى‏نویسد و به نزد آنحضرت مى‏فرستد، و در عین حال سؤالاتى هم شفاها بوسیله آن دو نفر از حضرت مى‏ كند.

و چون این نامه و سؤال‏ها و پاسخهاى حضرت بسیار جالب است، فلهذا داستان را از أوّلش نقل مى‏ كنیم و سپس به استشهاد أمیر المؤمنین علیه السّلام به حدیث غدیر مى‏پردازیم. این داستان مفصّلا در كتاب تابعى عظیم الشّأن سلیم بن قیس هلالى كوفى كه از أعاظم أصحاب آنحضرت است و جلالت و وثاقت و أمانت و صداقت او در نقل، در میان خاصّه و عامّه جاى گفتگو نیست، آمده است:

ابان بن أبى عیّاش از سلیم بن قیس روایت مى‏كند كه او مى‏گوید: ما با أمیر المؤمنین علیه السّلام در صفّین بودیم. و أبو هریره عبدى چنین مى‏داند كه او از عمر بن أبى سلمه شنیده است كه معاویه، أبو درداء و أبو هریره را كه از جزو اصحاب او بودند به نزد خود فراخواند و گفت شما دو نفر به نزد على بروید و از من به او سلام برسانید و به او بگوئید: سوگند به خدا من مى‏دانم كه توبه خلافت از من سزاوارتر و لایق‏ترى، زیرا كه تو از مهاجرین نخستین هستى، و من از آزادشدگان هستم، و من همانند تو سابقه در اسلام و قرابت رسول خدا و علم به كتاب خدا و سنّت پیامبر او را ندارم.

مهاجرین و أنصار پس از آنكه سه روز با هم به مشورت پرداختند به نزد تو آمدند و همگى با طوع و رغبت بدون إجبار و إكراه بیعت كردند. و أوّلین كسانى كه با تو بیعت كردند طلحه و زبیر بودند، و پس از آن بیعت خود را شكستند و ستم كردند و طلب چیزى را نمودند كه حقّ آنها نبود.

و به من چنین رسیده است كه تو نسبت به خون عثمان اعتذار مى‏جوئى و از خون او برائت دارى! و چنین مى‏دانى كه او كشته شد و تو در خانه‏ات نشسته بودى! و چون كشته شد تو گفتى: بار پروردگارا من به این أمر راضى نبودم و میل نداشتم. و در روز جنگ جمل چون از لشگر مقابل تو فریاد برآوردند: یا لثارات عثمان (نداى استغاثه براى خونخواهى او) تو گفتى: كبّ قتلة عثمان الیوم لوجوههم إلى النّار (كشندگان عثمان، امروز با صورت‏هاى خود به رو در آتش افتند) آیا ما عثمان را كشتیم؟ عثمان را آن دو نفر و آن زن مصاحب و همراهشان (طلحه و زبیر و عائشه) كشتند و فرمان به قتل او دادند، و من در خانه خودم نشسته بودم و من ابن عمّ او و مطالب خون او مى‏باشم.اگر مطلب از همین قرار است كه گفته‏اى، كشندگان عثمان را در اختیار ما بگذار و به ما ردّ كن تا- اى پسر عموى ما- ما آنها را بكشیم، و در اینصورت ما به خلافت با تو بیعت مى‏كنیم و أمر ولایت و إمارت را به تو مى‏سپاریم! این یك سؤال.

و أمّا سؤال دوّم آنست كه: جواسیس من به من خبر داده‏اند و نامه‏هائى نیز از أولیاى عثمان از كسانیكه با تو هستند و به نفع تو مى‏جنگند- و ما چنین مى‏پنداریم كه جسد آنها با توست و به رأى تو گوش فرا مى‏دهند و به أمر تو راضى هستند، و لیكن أندیشه و خاطره آنها با ماست و دل آنها در نزد ماست- به من رسیده است كه تو نسبت به أبو بكر و عمر، اظهار محبّت مى‏كنى و بر آنها رحمت مى‏فرستى، و لیكن از ذكر نام عثمان خوددارى مى‏كنى، نه رحمت مى‏فرستى و نه لعنت مى‏كنى! (و در روایتى است كه: نه سبّ مى‏كنى و نه برائت مى‏جوئى!) و به من چنین رسیده است كه تو وقتى كه با همرازان خبیث خودت شیعیان و پیروان خاصّ متعصّب و دروغگوى خودت، خلوت مى‏نمائى، در نزد ایشان از أبو بكر و عمر و عثمان برائت مى‏جوئى و آنها را لعنت مى‏كنى و ادّعا دارى كه تو وصىّ رسول اللّه در امّت او و خلیفه و جانشین او در میان مردم هستى و خداوند عزّ و جلّ إطاعت أمر تو را بر مؤمنین واجب كرده است و به ولایت تو در كتاب خود و سنّت پیامبرش أمر كرده است، و خداوند محمّد را أمر كرده است كه در میان امّت این أمر را به پا بدارد، و بر محمّد این آیه را فرستاده است: یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ.[5] و رسول او، طائفه قریش و أنصار و بنى أمیّه را در غدیر خمّ گرد آورد (و در روایت دیگرى است كه امیّة را در غدیر خمّ گرد آورد) و آنچه را كه از طرف خدا به او درباره تو وحى شده بود تبلیغ كرد، و امر كرد كه شاهدان به غائبان برسانند، و پیغمبر به مردم إخبار كرد كه إنّك أولى بهم من أنفسهم، و إنّك منه بمنزلة هارون من موسى.

و نیز چنین به من رسیده است كه تو هیچوقت خطبه‏اى نمى‏خوانى مگر آنكه‏ قبل از آنكه از منبر خود فرود آئى مى‏گویى: و اللّه إنّى لأولى النّاس بالنّاس، و ما زلت مظلوما منذ قبض رسول اللّه. (سوگند به خدا من از مردم به آنها سزاوارترم، و پیوسته من از روزى كه رسول خدا رحلت كرد مظلوم بوده‏ام).

اگر این گفتارى كه از تو به من رسیده است حقّ باشد، هر آینه ستمى را كه أبو بكر و عمر نسبت به تو كرده‏اند از ستم عثمان بیشتر بوده است. چون اینطور به من رسیده است كه تو مى‏گوئى: رسول خدا در وقتى كه رحلت كرد و ما بر جنازه او حاضر بودیم، عمر رفت و با أبو بكر بیعت كرد، و از تو نظریّه‏اى نخواست و مشورتى ننمود. و این دو نفر (أبو بكر و عمر) با أنصار با حقّ تو و حجّت تو و قرابت تو نسبت به رسول خدا محاجّه و مخاصمه نمودند و با این استدلال پیروز شدند، و اگر أمر ولایت را به تو مى‏سپردند و با تو بیعت مى‏كردند، سریعترین كسیكه به سوى تو مى‏آمد و إجابت مى‏كرد عثمان بود، به جهت قرابتى كه تو با او داشتى و حقّى كه بر او داشتى، چون عثمان پسر عموى تو و پسر عمّه تو بود! و پس از آن أبو بكر در وقت مردنش، خلافت را به عمر واگذار كرد و در حین استخلاف و وصیّت براى او، از تو صلاحدید نخواست و مشورت ننمود، و سپس عمر تو را در میان شش نفر در شورى قرار داد، و از آن شورى جمیع مهاجرین و أنصار و غیر آنها را خارج كرد. و شما أمر خود را در روز سوم كه ملاحظه نمودید مردم اجتماع كرده‏اند و شمشیرها آماده كرده‏اند و قسم خورده‏اند كه اگر خورشید غروب كند و شما یكنفر را براى ولایت انتخاب نكنید گردن‏هاى شما را مى‏زنند و أمر عمر و وصیّت او را درباره شما تنفیذ مى‏كنند، به عبد الرّحمن بن عوف سپردید، و ابن عوف با عثمان بیعت كرد و شما هم با او بیعت نمودید! و پس از آن عثمان محصور شد و از شما یارى خواست و او را یارى نكردید، و شما را فرا خواند و اجابت ننمودید، در حالیكه بیعت با او در عهده شما و در ذمّه شما بود.

و شما اى جماعت مهاجرین و أنصار همگى حاضر و شاهد بودید، و راه را براى آمدن مصریان باز گذاشتید تا آمدند و عثمان را كشتند، و گروهى از شما نیز بر كشتن او معاونت و كمك نمودید و همگى شما او را مخذول و تنها گذاشتید، و بنابراین تمام أفراد شما درباره أمر عثمان از یكى از سه حال بیرون نبودند: یا قاتل‏ عثمان بودند، و یا أمر كننده و فرمان دهنده در خون او، و یا تنها گذارنده و مخذول و منكوب كننده او.



[1] ( 2)-« كشف الغمّة»، ص 93 و ص 94. و در كتاب« الرّیاض النّضرة» طبع شركة الطّباعة المتّحدة الفنیّة، ج 3، ص 161 مختصر این حدیث را از رباح بن حارث از أحمد بن حنبل و از بغوى در« معجم» خود ذكر است. و مختصر این حدیث را أحمد در« فضائل» بنا به نقل مجلسى در« بحار الانوار» ج 9، ص 209 روایت كرده است.

[2] ( 1)-« اسد الغابة» ج 1، ص 368 و ص 369.

[3] ( 2)-« رجال كشى» ص 30 و ص 31، فیما روى من جهة العامّة. و مجلسى در« بحار الأنوار» ج 9، ص 223 از ابن أبى الحدید آورده است كه او گوید: و قد ذكر ابن قتیبة حدیث البرص و الدّعوة التى دعا بها أمیر المؤمنین علیه السلام على أنس بن مالك فى كتاب المعارف، و ابن قتیبة غیر متّهم فى حقّ علىّ على المشهور من انحرافه عنه.

[4] ( 1)-« الغدیر» ج 1، ص 191 و ص 192.

[5] ( 1)- آیه 67، از سوره 5: مآئده.



تاریخ : چهارشنبه 15 مهر 1394 | 11:17 ب.ظ | نویسنده : عشاق امام موسی کاظم علیه السلام | نظرات

  • paper | فارسی بوک | ماه موزیک