تبلیغات
دیدبان شیعه- بدعت وشیعیان - [احتجاج أمیر المؤمنین علیه السّلام به حدیث غدیر در مسجد رسول الله‏]



خطبه‏اى است كه أمیر المؤمنین علیه السّلام در زمان خلافت عثمان، در مسجد رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله ایراد فرموده‏اند در محضر دویست نفر از مهاجر و أنصار كه هر یك فضیلتى براى قریش و أنصار بیان مى‏كرده‏اند و از حضرت أمیر المؤمنین علیه السّلام كه در آن مجمع بوده‏اند مى‏خواهند كه ایشان هم سخن گویند. آنگاه حضرت مفصّلا مزایا و خصائص أهل بیت و خودشان را بیان مى‏كنند، و آن جماعت هم یكایك را تصدیق مى‏كنند. از جمله استشهاد به حدیث غدیر است.

شیخ الإسلام: إبراهیم بن محمّد حمّوئى در «فرآئد السمطین» از سیّد نسّابه: جلال الدین عبد الحمید بن فخّار بن معد موسوى رحمه اللّه از پدرش: سیّد شمس الدّین فخّار موسوى- رحمه اللّه- به اجازه روایتى از شاذان بن جبرئیل قمّى، از جعفر بن محمّد دوریستى، از پدرش از أبو جعفر محمّد بن على بن بابویه قمّى، از محمّد بن حسن، از سعد بن عبد اللّه، از یعقوب بن یزید، از حمّاد بن عیسى، از عمر بن اذینه، از أبان بن أبى عیاش، از سلیم بن قیس هلالى روایت مى‏كند كه او مى‏گوید: على علیه السّلام را در مسجد رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در زمان خلافت عثمان دیدم، و جماعتى در آنجا با هم گفتگو داشتند و از علم و فقه سخن به میان آمده بود، و از قریش و فضائل آنها و سوابق آنها و هجرت آنها و آنچه را كه از فضیلت درباره آنها رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله گفته بود، مثل اینكه: أئمّه از قریش هستند، و مثل اینكه: مردم تابع قریش هستند، و قریش أئمّه عرب است، و قریش را سبّ نكنید، قدرت یك مرد قرشى به قدر قدرت دو مرد از غیر آنهاست، هر كس قریش را مبغوض دارد، خداوند او را مبغوض دارد، و كسیكه پستى و ذلّت قریش را بخواهد، خداوند او را پست و ذلیل مى‏كند، با هم به بحث پرداخته بودند.و همچنین از أنصار و فضائل آنها و سوابق آنها و نصرت آنها، و آنچه را كه خداوند در قرآن آنها را ستوده است و آنچه را كه پیامبر صلّى اللّه علیه و آله راجع به آنها بیان كرده است، و درباره سعد بن عبادة و غسیل الملائكة (حنظلة) سخن به میان آمده بود، و از بیان هیچیك از آن فضائل دریغ نكرده بودند تا به جائى كه هر قبیله‏اى مى‏گفت: فلان و فلان از ماست.

و قریش مى‏گفت: از ماست رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و از ماست حمزه، و از ماست جعفر، و از ماست عبیدة بن حرث و زید بن حارثه و أبو بكر و عمر و عثمان و أبو عبیدة و سالم (مولى أبى حذیفه) و ابن عوف.

و هیچیك از دو گروه مهاجر و أنصار از ذكر یكنفر كه داراى سابقه بوده است خوددارى نكردند مگر آنكه آنرا نام بردند. و در این حلقه از مجتمعین بیش از دویست نفر بودند كه در میان آنها علىّ بن أبیطالب علیه السّلام سعد بن أبى وقّاص، عبد الرّحمن بن عوف، طلحة، زبیر، مقداد، أبوذرّ، هاشم بن عتبة، ابن عمر، حسن و حسین علیهما السّلام، ابن عبّاس، محمّد بن أبى بكر، و عبد اللّه بن جعفر حضور داشتند.

و از أنصار در این حلقه أبىّ بن كعب، زید بن ثابت، أبو أیّوب أنصارى، أبو هیثم بن تیهان، محمّد بن مسلمة، قیس بن سعد بن عبادة، جابر بن عبد اللّه، أنس بن مالك، زید بن أرقم، عبد اللّه بن أبى أوفى، أبو لیلى و با او بود پسرش: عبد الرّحمن كه در كنارش نشسته بود، و جوانى خوش صورت بود كه هنوز محاسن درنیاورده بود. و در اینحال أبو الحسن بصرى آمد، و با او فرزندش حسن نیز همراه بود. حسن نیز جوانى أمرد و خوش‏صورت و معتدل القامه بود.

سلیم مى ‏گوید: من به این دو جوان نگاه مى‏كردم (عبد الرحمن بن أبى لیلى و حسن بن ابو الحسن) و نفهمیدم كدامیك جمیل‏ترند؟ مگر اینكه حسن جثّه‏اش بزرگتر و قامتش بلندتر بود.و این جماعت سخن را در تعریف قریش و أنصار به درازا كشاندند، و این موضوع از صبح تا زوال ظهر طول كشید، و عثمان در خانه‏اش بود و اطلاعى از جریان نداشت، و على بن أبیطالب ساكت بود و نه او و نه یكنفر از أهل‏بیت اوسخن نمى‏ گفت.

جماعت حضّار رو كردند به أمیر المؤمنین علیه السّلام و گفتند: اى أبو الحسن چه مانع شده كه هیچ نمى‏ گوئى؟

حضرت فرمود: هر كدام یك از دو طائفه مهاجرین و أنصار فضائلى را ذكر كردند و حقّ گفتند، و من از شما اى جماعت قریش و أنصار سؤالى دارم و آن اینست كه: به واسطه چه كسى خداوند به شما این فضیلت را عنایت كرد؟! آیا به نفوس خودتان و أهل بیوتتان و قوم و طائفه و عشائرتان، یا به غیر شما؟! گفتند: بلكه بواسطه محمّد صلّى اللّه علیه و آله و عشیره او خداوند به ما عنایت كرد نه با نفوس خودمان و عشائرمان، و نه به أهل‏بیت‏هایمان! حضرت فرمود: راست گفتید اى معشر قریش و أنصار! آیا ندانسته‏اید كه آنچه را كه به شما رسیده است از خیر دنیا و آخرت بواسطه ما أهل‏بیت بخصوصه بوده است نه به غیر ما؟ و پسر عموى من: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود: من با أهل بیتم نورى بودیم كه در برابر خداوند پیش از آنكه خداوند آدم را بیافریند به چهارده هزار سال حركت مى‏كرد و لمعان داشت. و چون خداوند آدم را خلق كرد آن نور را در صلب او قرار داد، و در زمین نازل كرد، و پس از آن، آن نور را در كشتى در صلب نوح علیه السّلام حمل كرد، و سپس آن نور را در صلب إبراهیم علیه السّلام به آتش انداخت. و همینطور خداوند عزّ و جلّ پیوسته و بطور مداوم ما را از أصلاب كریمه به أرحام طاهره منتقل كرد، و از أرحام طاهره به أصلاب كریمه از پدران و مادران منتقل كرد، و هیچیك از آنها هیچگاه بر زنا و عمل زشت دیده نشدند.

در اینحال رجال سابقه‏ دار و قدیم الإسلام و أهل بدر و أهل احد گفتند: آرى! ما این مطلب را از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیده‏ایم! و پس از این على علیه السّلام فرمود: من با قسم به خداوند از شما پرسش مى‏كنم: آیا مى‏دانید كه خداوند عزّ و جلّ در كتاب خودش در بسیارى از آیات، شخص مقدّم و سابقه‏دار را بر شخص غیرمقدّم و غیرسابقه‏دار تفضیل داده و برترى بخشیده است، و در این امّت در سبقت به سوى خداوند عزّ و جلّ و به سوى رسول او هیچكس از من مقدّم نیست؟ گفتند: بار پروردگارا! آرى.

حضرت فرمود: من با قسم به خداوند از شما مى‏پرسم: آیا مى‏دانید چون آیه: وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِینَ وَ الْأَنْصارِ (آیه 100، از سوره 9: توبه) و آیه: وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ‏ (آیه 10، از سوره 56: واقعه) فرود آمد، درباره مفاد و تفسیر آن از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله سؤال كردند، رسول خدا فرمود: خداوند این آیات را درباره أنبیاء و أوصیاى آنها نازل نموده است، و من أفضل أنبیاى خدا و رسل خدا هستم، و علىّ بن أبیطالب وصىّ من أفضل أوصیاى پیامبران است؟! گفتند: بار پروردگارا! آرى.

حضرت فرمود: من با قسم به خداوند از شما پرسش مى‏كنم: آیا مى‏دانید كه: چون آیه: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ‏ (آیه 59، از سوره 4: نسآء) و آیه: إِنَّما وَلِیُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ‏ (آیه 55، از سوره 5: مآئده) و آیه: أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَكُوا وَ لَمَّا یَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِینَ جاهَدُوا مِنْكُمْ وَ لَمْ یَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لَا الْمُؤْمِنِینَ وَلِیجَةً (آیه 16، از سوره 9: توبه) نازل شد، مردم گفتند: اى رسول خدا این آیات اختصاص به بعض مؤمنین دارد و یا شامل جمیع آنها مى‏شود؟! در اینحال خداوند پیغمبرش را امر كرد كه والیان أمر خود را به مردم معرّفى كند و بشناساند، و بهمانگونه كه نمازشان و زكوتشان و حجّشان را تفسیر كرده است أمر ولایت را نیز براى ایشان تفسیر كند. و بر این اساس رسول خدا مرا در غدیر خمّ نصب كرد و خطبه خواند و گفت: خداوند مأموریتّى به من داده است كه از انجام آن سینه من تنگ شده است: چون پنداشتم كه مردم مرا تكذیب مى‏كنند. و او مرا بیم داد كه یا باید آن مأموریّت را به مردم برسانم و یا مرا عذاب مى‏كند. فلهذا أمر فرمود تا مردم مجتمع شوند و نداى الصّلوة جامعة در دادند و خطبه خواند و فرمود:أیّها النّاس أتعلمون أنّ اللّه عزّ و جلّ مولاى و أنا مولى المؤمنین و أنا أولى بهم من أنفسهم؟ قالوا: بلى یا رسول اللّه. قال: قم یا علىّ! فقمت. فقال: من كنت مولاه فعلىّ هذا مولاه. الّلهمّ وال من والاه، و عاد من عاداه.

«اى مردم آیا مى‏ دانید كه خداوند عزّ و جلّ ولىّ و صاحب اختیار من است، و من ولىّ و صاحب اختیار مؤمنین هستم، و من به آنها أولویّتم از آنها به خودشان بیشتر است؟! گفتند: آرى اى رسول خدا: گفت: اى على برخیز! و من برخاستم. رسول خدا گفت: هر كس كه من مولى و صاحب اختیار أمور او هستم، پس على، این على مولى و صاحب اختیار امور اوست. بار پروردگارا تو والى و صاحب اختیار كسى باش كه او در ولایت و صاحب اختیارى على است! و تو دشمن بدار كسى را كه على را دشمن داشته است»!

                        [احتجاج أمیر المؤمنین علیه السّلام و بیان كیفیّت خطبه رسول خدا حدیث غدیر را]

پس سلمان از میان جمعیّت برخاست و عرض كرد: یا رسول اللّه! ولآء كماذا؟! فقال: ولآء كولایتى، من كنت أولى به من نفسه فعلىّ أولى به من نفسه! «اى رسول خدا این ولایتى كه به على إعطا شده است، چگونه ولایتى است؟ نوعش و خوصیّتش كدام است؟ رسول خدا فرمود: ولایتى است همانند ولایت من! هر كس كه من نسبت به او، از او به خود او سزاوارترم، پس على نسبت به او از او به خود او سزاوارتر است.» و به پیرو این انتصاب، پروردگار تعالى ذكره این آیه را فرستاد: الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِیناً. (آیه 3، از سوره 5: مآئده) «امروز من براى شما دین شما را كامل كردم، و براى شما نعمتم را تمام نمودم، و پسندیدم كه إسلام دین شما باشد!» و چون این آیه آمد پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله تكبیر گفت و گفت: اللّه أكبر تمام نبوّتى و تمام دین اللّه ولایة علىّ بعدى.

«خداوند بزرگتر است از آنكه توصیف شود. تمامیّت نبوّت من و تمامیّت دین خدا، ولایت و إمامت و إمارت على است پس از من.» و به دنبال نزول این آیات، أبو بكر و عمر برخاستند و گفتند: اى رسولخدا! این آیات فقط اختصاص به على دارد؟! پیامبر گفت: بلكه درباره او و درباره اوصیاى من است تا روز قیامت! گفتند: اى رسول خدا براى ما بیان كن! پیامبر گفت: على است برادر من و وزیر من و وارث من و وصىّ من و جانشین من در میان امّت من و ولىّ و صاحب اختیار هر مؤمنى بعد از من، و پس از او پسرم حسن است، و پس از او حسین، و سپس نه نفر از پسرم حسین، یكى پس از دیگرى. قرآن با آنهاست و آنها با قرآن هستند. ایشان از قرآن جدا نمى‏شوند، وقرآن هم از ایشان جدا نمى‏شود، تا در روز قیامت در عالم حشر در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند.

تمام جمعیّت گفتند: بار پروردگارا: آرى ما اینها را شنیدیم و گواهى مى‏دهیم بر آنكه گفتى، بدون كم و بیش. و بعضى گفتند: بیشتر آنچه را كه گفتى ما در حفظ داریم نه همه آن را! و این جماعتى كه همه آنرا در حفظ دارند أخیار ما و أفاضل از ما هستند.

حضرت فرمود: راست گفتید! همه مردم در حفظ مطالب یكسان نیستند. من با سوگند به خدا از شما مى‏خواهم كه هر كس از شما كه تمام این مطالب را از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیده است برخیزد و به آن خبر دهد.

زید بن أرقم و برآء بن عازب و سلمان و أبوذرّ و مقداد و عمّار برخاستند و گفتند: ما در حفظ داریم گفتار پیغمبر خدا صلّى اللّه علیه و آله را در حالیكه بر منبر ایستاده بود و تو در كنارش ایستاده بودى و مى‏گفت: أیّها النّاس! خداوند عزّ و جلّ به من امر كرده است كه: إمامتان را و قائم به امورتان را پس از خودم، و وصىّ خودم و جانشین خودم و آن كس را كه خداوند عزّ و جلّ بر مؤمنین در كتاب خود واجب كرده است إطاعت او را، و إطاعت از او را مقرون به إطاعت خودش و إطاعت من داشته است و شما را أمر به ولایت او نموده است براى شما نصب كنم، و من به پروردگارم از ترس و دهشت طعنه أهل نفاق و تكذیب آنها رجوع كردم، و خداوند مرا توعید كرد كه یا باید تبلیغ كنم و یا مرا عذاب مى‏كند.

و فرمود: أیّها النّاس! خداوند در كتابش به شما أمر كرده است: نماز بخوانید، و من نماز را براى شما بیان كردم و توضیح دادم. و أمر كرده است به زكات و روزه و حجّ، و من براى شما بیان كردم و توضیح دادم. و أمر كرده است به ولایت- و در اینحال پیامبر دستش را بر علىّ بن أبیطالب علیه السّلام گذارده و فرمود- و من شما را گواه مى‏گیرم كه ولایت اختصاص به این مرد دارد، و پس از او براى دو پسرش و سپس براى أوصیاى بعد از آنها از فرزندان آنها كه مفارقت با قرآن ندارند، و قرآن نیز مفارقت با آنها ندارد تا در روز قیامت در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند.أیّها النّاس: من براى شما پناهگاه و دلیل و هادى و امامتان را بعد از خودم بیان كردم، و اوست برادر من علىّ بن أبیطالب. و منزله او در میان شما، همین منزله من است در میان شما. دین خودتان را بر دوش او بیفكنید و بدو بسپارید، و در جمیع امورتان از او اطاعت كنید، زیرا كه در نزد اوست آنچه را كه خداوند از علمش و حكمتش به من تعلیم نموده است. از او بپرسید و از او تعلیم بگیرید و از أوصیاى پس از او بپرسید و تعلیم بگیرید، و به آنها چیزى را نیاموزید و بر آنها پیشى نگیرید و از آنها عقب نیفتید، زیرا كه آنها با حقّ هستند و حقّ با آنهاست، نه حقّ از آنها جدا مى‏شود و نه آنها از حقّ جدا مى‏شوند. و در اینحال این گویندگان نشستند.

                                      [احتجاج به حدیث غدیر و اقرار صحابه در زمان عثمان‏]

سلیم مى‏گوید: در اینحال على علیه السّلام فرمود: أیّها النّاس! آیا مى‏دانید كه: خداوند در كتاب خود نازل كرده است: إنّما یرید اللّه لیذهب عنكم الرّجس أهل البیت و یطهّركم تطهیرا. (آیه 33، از سوره 33: أحزاب).

«اینست و جز این نیست كه: خداوند اراده كرده است از شما أهل‏بیت، هر گونه پلیدى و رجس را ببرد و شما را تطهیر كند و به طهارت و پاكى على نحو الإطلاق برساند.» چون این آیه فرود آمد، رسول خدا، مرا و فاطمه را و دو پسرم حسن و حسین را جمع كرد و پس از آن، كسائى را بر روى ما انداخت و گفت: بار پروردگار من! اینان أهل بیت من هستند و گوشت من هستند، به درد مى‏آورد مرا آنچه ایشان را به درد آورد، و آزار مى‏دهد مرا آنچه ایشان را آزار مى‏دهد، و به حرج و تعب مى‏افكند مرا آنچه ایشان را به حرج و تعب افكند. پس تو از ایشان رجس و پلیدى را بزدا و آنان را تطهیر كن تطهیر كردنى.» امّ سلمة گفت: من هم اى رسول خدا با ایشان هستم؟! رسول خدا گفت: تو بر راه خیر و خوبى هستى، و لیكن این آیه درباره من (و درباره دخترم) و درباره برادرم علىّ بن أبیطالب و درباره دو پسرم و درباره نه فرزند از پسرم حسین بالخصوص نازل شده است، و هیچكس با ما در آن شریك نیست.

حضّار همه گفتند: ما همه شهادت مى‏دهیم كه امّ سلمه این داستان را براى‏ ما گفت و چون از رسول خدا پرسیدیم او هم همانند امّ سلمه براى ما بیان كرد.

پس على علیه السّلام فرمود: من با قسم به خدا از شما مى‏پرسم: آیا مى‏دانید كه خداوند چون فرود آورد: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ‏ (آیه 119، از سوره 9: توبه) «اى كسانیكه ایمان آورده‏اید تقواى خدا را پیشه گیرید و با صادقین بوده باشید»، سلمان پرسید: اى رسول خدا! این آیه عمومیّت دارد یا آنكه مخصوص به أفرادى است؟! پیغمبر فرمود: أمّا مؤمنین همه آنها هستند كه أمر شده‏اند، و أمّا صادقین، خصوص برادرم على و أوصیاى من پس از على تا روز قیامت هستند؟! گفتند: بار پروردگارا! آرى.

على علیه السّلام گفت: من با قسم به خدا از شما مى‏پرسم: آیا مى‏دانید كه: من به رسول خدا در غزوه تبوك گفتم: چرا مرا با خود نمى‏برى و در مدینه گذاشتى؟! فرمود: مدینه در این زمان صلاحیّت ندارد مگر آنكه یا من و یا تو باید در آن بوده باشیم، و أنت منّى بمنزلة هارون من موسى إلّا أنّه لا نبىّ بعدى؟! گفتند: بار پروردگارا! آرى.

على علیه السّلام گفت: من با سوگند به خدا از شما مى‏پرسم: آیا مى‏دانید چون خداوند در سوره حجّ فرستاد: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ارْكَعُوا وَ اسْجُدُوا وَ اعْبُدُوا رَبَّكُمْ وَ افْعَلُوا الْخَیْرَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ. وَ جاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ هُوَ اجْتَباكُمْ وَ ما جَعَلَ عَلَیْكُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ مِلَّةَ أَبِیكُمْ إِبْراهِیمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمِینَ مِنْ قَبْلُ وَ فِی هذا لِیَكُونَ الرَّسُولُ شَهِیداً عَلَیْكُمْ وَ تَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ فَأَقِیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ اعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلاكُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصِیرُ. (آیه 77 و 78، از سوره 22: حج) پس سلمان برخاست و گفت: اى رسول خدا این كسانى كه تو بر آنان شاهدى و ایشان شاهدان بر مردم هستند، كیستند كه خداوند آنها را برگزیده است و در دین براى آنها حرجى قرار نداده است و ایشان بر طریقه و ملّت ابراهیم هستند؟! رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود: خداوند از این آیه سیزده مرد را بخصوصه إراده كرده است نه همه أمّت را. من و برادرم على و یازده نفر از فرزندان من؟! گفتند: بار پروردگارا! آرى.

على علیه السّلام گفت: من با سوگند به خدا از شما مى‏پرسم: آیا مى‏دانید كه: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله به خطبه برخاست و بعد از آن خطبه‏اى نخواند و آخرین خطبه او بود، و گفت: یا أیّها النّاس! إنّى تارك فیكم الثّقلین: كتاب الله و عترتى أهل بیتى، فتمسّكوا بهما لن تضلّوا، فإنّ الّلطیف (الخبیر) أخبرنى و عهد إلىّ أنّهما لن یفترقا حتّى یردا علىّ الحوض.

و عمر بن خطّاب به مشابه مرد غضبناكى برخاست و گفت: آیا مراد از عترت، تمام أهل‏بیت تو هستند؟! پیامبر فرمود: نه، و لیكن أوصیاى من از أهل بیت من هستند: أوّل ایشان برادرم و وزیرم و وارثم و خلیفه و جانشینم در امّتم و ولىّ و صاحب اختیار هر مؤمن بعد از من، مى‏باشد.

على أوّل ایشان است، و پس از او پسرم حسن، و پس از او پسرم حسین، و سپس نه فرزند از فرزندم حسین، یكى پس از دیگرى مى‏آیند و آنها در حوض كوثر بر من وارد مى‏شوند. ایشانند شهداى خدا در زمین خدا و حجّت خدا بر خلق خدا و خزانه‏داران علم خدا و معدن‏هاى حكمت خدا، كسیكه از آنها پیروى كند از خدا پیروى كرده است، و كسیكه مخالفت آنها را بنماید مخالفت خدا را نموده است؟! همه گفتند: شهادت مى‏دهیم كه رسول خدا چنین گفت.

و سؤال‏ها و مناشده‏هاى على همینطور به طول مى‏انجامید، و از هیچ موضعى درباره خود از مناقب و فضایل دریغ نكرد مگر آنكه به آنها احتجاج و منا شده نمود و تا آخرین منقبت خود را بیان كرد و آنچه را كه رسول خدا درباره او بسیار مى‏فرمود. و آن جمعیّت در هر یك از آنها على را تصدیق مى‏كردند و شهادت به حقّانیّت او مى‏دادند.[1]



[1] ( 1)-« فرائد السمطین» ج 1، باب 58 از سمط أوّل، ص 312 تا ص 318. و« كتاب سلیم» ص 111 تا ص 124 با تغییر بعض از ألفاظ و اضافه برخى از موادّ. و« الغدیر» ج 1، ص 163 تا ص 166. و در« غایة المرام» قسمت اوّل، در زمره أحادیث منزلت: أنت منّى بمنزلة هارون من موسى إلّا أنّه لا نبىّ بعدى، ص 136 و ص 137، حدیث چهل و یكم از سلیم بن قیس هلالى روایت كرده است. و نیز در« غایة المرام» ص 137 و ص 138، در حدیث چهل و دوّم، دنباله منا شده حضرت را بعد از كلام طلحه مفصلا ذكر مى‏كند.

امام شناسى، ج‏9، ص: 33




تاریخ : چهارشنبه 15 مهر 1394 | 12:30 ق.ظ | نویسنده : عشاق امام موسی کاظم علیه السلام | نظرات

  • paper | فارسی بوک | ماه موزیک