تبلیغات
دیدبان شیعه- بدعت وشیعیان - [احتجاج أمیر المؤمنین علیه السلام به حدیث غدیر در نزد ابو بكر]

فقال علىّ علیه السّلام: یا أبا بكر مأ اسرع ما توثّبتم على رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله! بأىّ حقّ و بأىّ منزلة دعوت النّاس إلى بیعتك؟! ألم تبایعنى بالأمس بأمر اللّه و أمر رسول‏ اللّه صلّى اللّه علیه و آله؟! «پس على علیه السّلام گفت: اى أبا بكر چقدر زود شما را در استیلاء عدوانى بر رسول خدا سرعت كردید! و چه به سرعت ظلم و ستم خود

و چه به سرعت ظلم و ستم خود را بر رسول خدا فرو ریختید! به كدام حقّ و به كدام منزله و درجه، تو مردم را به بیعت خودت دعوت مى‏ كنى؟! آیا تو دیروز با من به ولایت من، به أمر خدا و امر رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله مگر بیعت نكرده ‏اى؟!»- و این گفتار حضرت در حالى بود كه قنفذ- لعنه اللّه- فاطمه سلام اللّه علیها را كه مى‏ خواست بین او و بین شوهرش فاصله شود و ممانعت از بردن به مسجد كند با شلّاق تازیانه زده بود. و عمر به قنفذ پیام فرستاده بود كه: اگر فاطمه بین تو و على حائل شد، او را بزن! و قنفذ فاطمه را به چهارچوب در خانه‏اش زد و او را دور كرد و فشار داد و استخوان پهلویش را شكست، و فاطمه از شكم خود جنینى را سقط كرد. و از این به بعد فاطمه مریض و بسترى شد تا اینكه از دنیا رفت شهیدة مظلومة صلّى اللّه علیها.

و چون على را به نزد أبو بكر رساندند، عمر او را زجر نموده و گفت: بیعت كن و دست از این أباطیل بردار! على گفت: اگر بیعت نكنم چه خواهید كرد؟! گفتند: مى‏ كشیم تو را از روى ذلّت و مسكنت و حقارت! حضرت فرمود: در اینصورت بنده خدا، و برادر رسول خدا را كشته‏ اید! أبوبكر گفت: أمّا بنده خدا را قبول داریم، و امّا برادر رسول خدا را، ما به این أمر إقرار نداریم.

قال: اتجحدون أنّ رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله آخى بینى و بینه؟ قال: نعم. فأعاد ذلك علیه ثلاث مرّات. ثمّ أقبل علیهم علىّ علیه السّلام فقال: یا معشر المسلمین و المهاجرین و الأنصار انشدكم اللّه أسمعتم رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله یقول یوم غدیر خمّ كذا و كذا؟ فلم یدع علیه السّلام شیئا قاله فیه رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله علانیة للعامّة إلّا ذكّرهم إیّاه! قالوا: نعم! فلمّا تخوّف أبو بكر أن ینصره النّاس و أن یمنعوه، بادرهم فقال: كلّ ما قلت حقّ قد سمعناه بآذاننا و وعته قلوبنا و لكن قد سمعت رسول اللّه یقول بعد هذا: إنّا أهل بیت اصطفانا اللّه و أكرمنا و اختار لنا الآخرة على الدّنیا، و إنّ‏ اللّه لم یكن لیجمع لنا أهل البیت النّبوّة و الخلافة.

«على علیه السّلام گفت: آیا شما انكار مى‏ كنید كه رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله بین من و بین خودش عقد أخوّت بست؟! أبو بكر گفت: آرى إنكار مى‏ كنیم! و حضرت سه بار این گفتار را براى أبو بكر تكرار كردند.

و سپس على علیه السّلام رو كردند به مردم و گفتند: اى جماعت مسلمین و مهاجرین و أنصار، شما را به خداوند سوگند مى‏ دهم آیا شما شنیدید كه: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در روز غدیر خمّ چنین و چنان گفت. و حضرت هیچیك از مناقب و گفتارى را كه رسول خدا درباره او در روز غدیر فرموده بود، رها نكرد مگر آنكه همه را به آن جمعیّت مستمع تذكّر داد و یادآورى نمود.

همه گفتند: آرى. در اینحال چون أبو بكر ترسید كه مردم او را یارى كنند و از او پیروى نمایند و از او دفاع كنند، مبادرت كرده گفت: آنچه را كه مى‏ گوئى حقّ است، ما از رسول خدا با گوش‏هاى خود شنیده‏ ایم و دل‏هاى ما آنرا پذیرفته و حفظ كرده است. و لیكن پس از این از رسول خدا شنیدم كه مى‏ گفت: ما أهل‏بیتى هستیم كه: خداوند ما را برگزیده است و ما را گرامى داشته است و براى ما آخرت را بر دنیا اختیار كرده است، و خداوند هیچوقت سنّتش بر آن قرار نگرفته است كه براى ما أهل‏بیت، نبوّت و خلافت را جمع كند.» على علیه السّلام به او گفتند: آیا از أصحاب رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله غیر از تو كسى هست كه در این مطلب با تو گواه باشد؟! عمر گفت: خلیفه رسول خدا راست مى‏ گوید، من هم از رسول خدا شنیدم، همانچه را كه أبو بكر گفت. و أبو عبیده و سالم مولى أبى حذیفه و معاذ بن جبل هم گفتند: ما به همین نهج از رسول خدا شنیده‏ ایم.

فقال علىّ علیه السّلام: لقد وفیتم بصحیفتكم الّتى تعاقدتم علیها فى الكعبة إن قتل اللّه محمّدا أو مات لتزونّ هذا الأمر عنّا أهل البیت- الحدیث.[1] «در اینحال على علیه السّلام فرمود: آرى سوگند به خدا كه شما به صحیفه و نامه‏اى‏ كه در كعبه نوشتید و با یكدیگر هم‏پیمان شدید كه اگر خدا محمّد را بكشد و یا محمّد بمیرد، ما أمر ولایت را از أهل‏بیت او برمى‏ گردانیم، وفا كرده‏ اید!» احتجاج دوم: در روز شورائى است كه عمر براى تعیین خلیفه پس از خود ترتیب داد:

ابن شهرآشوب در «مناقب» گوید: این مطلب، إجماعى است كه روز هجدهم از ماه ذوالحجّة روز غدیر خمّ است و پیامبر أمر كرد كه ندا كنند: الصّلوة جامعة، و گفت: من أولى بكم من أنفسكم؟ قالوا: اللّه و رسوله. فقال: اللّهّم اشهد. و سپس دست على را گرفت و گفت: من كنت مولاه فهذا علىّ مولاه. اللّهمّ وال من والاه، و عاد من عاداه، و انصر من نصره، و اخذل من خذله. و مؤكّد این مطلب آنستكه: أمیر المؤمنین علیه السّلام در یوم الدّار (روز شورى) بدان استشهاد كردند چون فضائل خود را مى‏ شمردند گفتند: آیا در میان شما كسى هست كه رسول خدا درباره او گفته باشد: من كنت مولاه فعلىّ مولاه؟ گفتند: نه. و همگى به این فضیلت و منقبت اعتراف كردند و ایشان جمهور اصحاب بودند.[2]



[1] ( 1)-« كتاب سلیم» ص 85 و 86.

[2] ( 1)-« مناقب» طبع سنگى، ج 1، ص 530. ب

برگرفته از کتاب امام شناسی ج9 ص19 به بعد



تاریخ : چهارشنبه 15 مهر 1394 | 12:08 ق.ظ | نویسنده : عشاق امام موسی کاظم علیه السلام | نظرات

  • paper | فارسی بوک | ماه موزیک