تبلیغات
دیدبان شیعه- بدعت وشیعیان - [خطبه أمیر المؤمنین علیه السّلام در تغییر سنّت‏هاى خلاف وبدعت‏]


چون خلافت به أمیر المؤمنین علیه السّلام رسید كمر همّت بست تا جائى كه میسّر است، بدعت‏ها را براندازد و اوضاع را طبق زمان رسول الله و بر نهج سیره رسول الله گرداند، و از جمله زمین‏هائى را كه عثمان بخشیده بود، به بیت المال برگردانید. خودش در دوّمین روزى كه به خلافت رسید و مردم مدینه با او بیعت كردند به خطبه برخاست و گفت: ألا كلّ قطیعة أقطعها عثمان و كلّ مال أعطاه من مال الله فهو مردود فى بیت المال، فإنّ الحقّ القدیم لا یبطله شى‏ء. و الله لو وجدته قد تزوّج به النّسآء و ملك به الإمآء، لرددته، فإنّ فى العدل سعة، و من ضاق علیه العدل فالجور علیه أضیق‏[1].



«آگاه باشید كه هر قطیعه و زمینى را كه عثمان بخشیده است، و هر مالى را كه از مال خدا هبه كرده است همه به بیت المال برمى‏گردد، چون حقّ قدیم را چیزى نمى‏تواند باطل كند. سوگند به خداوند كه اگر بیابم كه آن أموال را مهریّه زنان خود قرار داده‏اند و یا با آن كنیزان خریدارى كرده‏اند، من به بیت المال باز مى‏گردانم، زیرا كه در عدل گشایش و فراخى است، و كسى كه عدل بر او تنگ آید جور و ستم بر او تنگتر مى‏آید». یعنى اگر كسى عاجز باشد از اینكه تدبیر امور خود را به عدل بنماید، او از تدبیر امور خود به جور و عدوان عاجزتر است، چون در جور مظنّه مقاومت و ممانعت است و در عدل نیست.

أمیر المؤمنین علیه السّلام با تمام قوا و امكاناتى كه داشت، در مدّت قریب به پنج سال خلافت ظاهرى خود نتوانست تمام بدعت‏ها را از بین ببرد و سنّت شیخین را براندازد و به مردم بفهماند كه در مقابل كتاب خدا و سنّت پیامبر، سنّتى دیگر اعتبار ندارد و باطل است، زیرا مردم چنان به آن آئین خو گرفته بودند كه تغییر این سنّت مساوق با تأسیس دین جدیدى بود، و دست برداشتن از آن در حكم دست برداشتن از مقدّسات دینى ایشان بود.

فلهذا براى حفظ آن سنن و آداب ساعى بودند و لشكریان أمیر المؤمنین را بجز أفراد تربیت شده مكتب آنحضرت كه بسیار اندك بودند، بقیّه را همین أهل تسنّن وعامّه تشكیل مى‏دادند كه جدّا از حقّانیّت شیخین و از حقّانیّت سنّتهاى ایشان دفاع مى‏كردند. و آنها را شیعه گویند، به جهت آنستكه در مقابل طرفداران عثمان از معاویه و دستیارانش و مروانیان و مخالفان، طرفدار آنحضرت بودند و خلافت آنحضرت را در مرتبه چهارم صحیح مى‏دانستند. و لذا در أمر و نهى و جهاد تابع آنحضرت بودند با آنكه در تمام آداب و سنن از شیخین پیروى داشتند، نه آنكه آنحضرت را خلیفه أوّل و واقعى رسول خدا بدانند و پیروى از او را پیروى از مقام إمامت و ولایت منصوب از ناحیه رسول خدا تلقّى كنند. فلهذا حضرت در خطبه خود صریحا مى‏فرماید: اگر من مى‏خواستم سنّت شیخین و بالأخصّ عمر را بر دارم لشگر من از هم مى‏پاشید و همه متفرّق مى‏شدند و دست از یارى من بر مى‏داشتند.

محمّد بن یعقوب كلینى در «روضه كافى» از علىّ بن ابراهیم، از پدرش، از حمّاد بن عیسى، از إبراهیم بن عثمان، از سلیم بن قیس هلالى روایت مى‏كند كه: أمیر المؤمنین علیه السّلام خطبه خواندند و حمد خدا و ثناى او را بجاى آورده و بر پیامبر درود فرستادند و پس از آن گفتند: ألا إنّ أخوف ما أخاف علیكم خلّتان: اتّباع الهوى و طول الأمل. أمّا اتّباع الهوى فیصدّ عن الحقّ، و أمّا طول الأمل فینسى الآخرة. تا مى‏رسد به اینجا كه مى‏گوید:

إنّى سمعت رسول الله صلّى اللّه علیه و آله و سلّم یقول: كیف أنتم إذا لبستكم فتنة یربو فیها الصّغیر، و یهرم فیها الكبیر، یجرى النّاس علیها و یتّخذونها سنّة، فإذا غیّر منها شى‏ء قیل: قد غیّرت السّنّة، و قد أتى النّاس منكرا. ثمّ تشتدّ البلیّة و تسبى الدّرّیّة و تدقّهم الفتنة كما تدقّ النّار الحطب و كما تدقّ الرّحى بثفالها، و یتفقّهون لغیر الله، و یتعلّمون لغیر العمل، و یطلبون الدّنیا بأعمال الآخرة.

ثمّ أقبل بوجهه و حوله ناس من أهل بیته و خاصّته و شیعته فقال: قد عملت الولاة قبلى أعمالا خالفوا فیها رسول الله صلّى اللّه علیه و آله و سلّم متعمّدین لخلافه، ناقضین لعهده، مغیّرین لسنّته، و لو حملت النّاس على تركها و حوّلتها إلى مواضعها و إلى ما كانت فى عهد رسول الله صلّى اللّه علیه و آله و سلّم لتفرّق عنىّ جندى حتّى أبقى وحدى أو قلیل من شیعتى الّذین عرفوا فضلى و فرض إمامتى من كتاب الله عزّ و جلّ و سنّة رسول الله صلّى اللّه علیه و آله و سلّم.

«چگونه مى‏باشید در وقتى كه فتنه‏اى پیش آید كه أمر را بر شما ملتبس و درشبهه و خطا اندازد، و بقدرى به طول انجامد كه صغیر در آن فتنه رشد كند و بزرگ شود، و كبیر در آن فتنه پیر گردد، و مردم در آن فتنه امور خود را طبق آن قرار دهند و آنرا سنّت شمارند بطورى كه اگر مختصرى از آن تغییر كند بگویند: سنّت تغییر كرده است، و مردم كار زشتى بجاى آورده‏اند. و سپس فتنه شدید گردد و ذرارى و كودكان را به إسارت ببرند، و فتنه چنان ایشان را در هم كوبد و خرد كند همانطور كه آتش هیزم را خرد كند و همانطور كه آسیا بواسطه سنگ زیرینش دانه‏ها را خرد كند و بشكند. مردم براى غیر خدا فقیه مى‏شوند، و براى غیر عمل یاد مى‏گیرند، و با أعمال آخرتى دنبال دنیا مى‏روند و دنیا را طلب مى‏نمایند.

سپس حضرت با چهره خود رو كردند به جماعتى از أهل بیت خود و خواصّ خود و شیعه خود كه گرداگرد او بودند و گفتند: والیان و أمیران پیش از من كارهائى را انجام داده‏اند كه در آن مخالفت رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم را كرده‏اند و در مخالفت با رسول الله تعمّد داشته‏اند، پیمان و عهد رسول الله را شكسته‏اند و سنّت او را تغییر داده‏اند. و اگر من مردم را وادار كنم بر اینكه آنها را ترك كنند و آن بدعت‏ها را به سنّت‏هاى أوّلیّه خود برگردانم و در مواضع خودش بگذارم و به همان حالى قرار دهم كه در عهد رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم بوده است، لشگر من از من مى‏پاشند تا جائى كه من یكّه و تنها مى‏مانم یا با أندكى از شیعیان خود كه فضل مرا شناخته‏اند و لزوم إمامت مرا از كتاب خدا و سنّت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم دانسته‏اند».

آنگاه حضرت نام بسیارى از بدعت‏ها را مى‏برند و یكایك را بر مى‏شمرند و سپس مى‏فرمایند: اگر من اینها را تغییر دهم و به كتاب خدا و سنّت پیغمبر صلّى الله علیه و آله و سلّم برگردانم إذا لتفرّقوا عنّى در آنوقت همه از من جدا مى‏شوند و متفرّق مى‏گردند. آنگاه مى‏فرماید: و الله لقد أمرت النّاس أن لا یجتمعوا فى شهر رمضان إلّا فى فریضة، و أعلمتهم أنّ اجتماعهم فى النّوافل بدعة فتنادى بعض أهل عسكرى ممّن یقاتل معى: یا أهل الإسلام غیّرت سنّة عمر، ینهانا عن الصّلاة فى شهر رمضان تطوّعا،[2] و لقد خفت أن یثوروا فى ناحیة جانب عسكرى. ما لقیت من‏ هذه الأمة من الفرقة و طاعة أئمّة الضّلالة و الدّعاة إلى النّار- الخطبة.[3] «سوگند به خدا كه من مردم را أمر كردم تا در نمازهاى نافله شبهاى ماه رمضان اجتماع نكنند و آنها را به جماعت بجاى نیاورند و فقط براى نمازهاى فریضه و واجب به جماعت حضور یابند، و من به آنها آگاهى دادم كه نوافل ماه رمضان را به جماعت خواندن بدعت است. در این حال بعضى از أفرادى كه در لشگر من بودند و همراه من جنگ مى‏كردند، یكدیگر را با صداى بلند خبر كردند كه: اى أهل اسلام! سنّت عمر تغییر كرد، این مرد ما را از نماز نافله در ماه رمضان نهى مى‏كند. بطورى كه من حقّا نگران شدم و ترسیدم كه: در ناحیه‏اى از جانب لشگر من فتنه بر پا كنند. من چه كشیده‏ام از دست این امّت از جدائى و افتراق و پیروى از امامان ضلالت و رهبران به سوى آتش دوزخ» تا آخر خطبه.

از اینجا باید دید ائمّه طاهرین- سلام الله علیهم أجمعین- براى برگرداندن أوضاع به زمان رسول خدا و سیره آنحضرت با چه مشكلاتى مواجه بوده‏اند و تا چه سر حدّ فداكارى كرده و از مال و جان و تمام شئون خود دریغ ننموده‏اند.



[1] ( 1)- از جمله و الله لو وجدته تا آخر در« نهج البلاغة» خطبه 15 است. و تمام این جملات را شیخ محمّد عبده در تعلیقه خود از كلبى مرفوعا از أبى صالح از عبد الله بن عبّاس روایت كرده است كه: خطب علىّ علیه السلام و قال كذا.

[2] ( 1)- در شب‏هاى ماه رمضان هزار ركعت نماز مستحبّى را رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم سفارش كرده‏اند و در كیفیّت آن اختلاف است. و آنچه به نظر، أقرب مى‏رسد آنست كه بعد از نماز مغرب هشت ركعت و بعد از نماز عشآء در دهه اوّل و دوم دوازده ركعت، و در دهه سوم بیست و دو ركعت، این مى‏شود مجموعا هفتصد ركعت، و در هر یك شب از شب‏هاى قدر نیز یكصد ركعت علاوه مى‏شود و مجموع هزار ركعت مى‏شود. خود رسول خدا این نمازها را انجام مى‏داده‏اند بطور فرادى، و حتى در مسجد چون مشغول مى‏شدند و مردم ندانسته اقتدا به جماعت با آنحضرت مى‏كردند حضرت منع نموده، و علاوه در فواصلى نمازها را رها كرده به منزل مى‏رفتند تا صولت جمعیّت شكسته شود. و چون نافله است به جماعت انجام دادن آن حرام است. در زمان ابوبكر نیز بطور فرادى انجام مى‏شد تا در زمان خلافت عمر یك شب در ماه رمضان كه به مسجد آمد و دید مردم متفرّقا به طور فرادى انجام مى‏دهند، خوشش نیامد و گفت: براى جمعیّت مردم خوب است به جماعت گزارده شود. یك نفر را به امامت نصب كرد و از آن به بعد تا به حال عامّه این نماز را به جماعت بجاى مى‏آورند، و به صلاة تراویح مشهور است. و این جماعت از بدعتهاى معروف عمر است.

[3] ( 1)-« روضه كافى» ص 58 تا ص 63.

منبع :امام شناسى، ج‏8، ص: 261

تاریخ : شنبه 28 شهریور 1394 | 04:54 ب.ظ | نویسنده : عشاق امام موسی کاظم علیه السلام | نظرات

  • paper | فارسی بوک | ماه موزیک